دی ۰۲
شخصیت زن و حقوق وی، از مسائلی است که در طول تاریخ همواره مظلوم واقع شدهاست. هرچند در جهان کنونی درباره آن بسیار سخن گفته و کتاب نوشته شده. اما واقعیت آن است که این مظلومیت در جهان متمدن کنونی هنوز وجود دارد.
در اعصار گذشته، همواره زن را موجودی پست میشمردند و او را عضوی ناقص که طفیلی و سربار جامعه
است معرفی میکردند و تفاوتهای او را با مرد، مایه نقصان او میدانستند. اما بر عکس در قرن اخیر در هر محفلی سخن از زن، شخصیت و حقوق اوست. مخصوصا در جوامع غربی که مبارزه برای آزادی زن بیداد میکند. جالب اینجاست که هرچند این دو دوره از لحاظ تقدم و تاخر زمانی با هم اختلاف و فاصله دارند، اما شیوه برخورد با زن هیچگاه عوض نشده است; به دیگر سخن اگرچه شعارها و شخصیت ظاهری به زن دادن نسبتبه گذشته جلوهای زیباتر به خود گرفته اما نفسالامر با گذشته هیچ تفاوتی نکرده است.
در گذشته، به زن سرکوفت ناقص بودن میزدند و او را مجبور میکردند برای کم جلوه کردن نقص خویش، همیشه خود را محتاج مرد و زیر سایه او بداند و سعی کند تا میتواند کاری کند که مردها از او راضی باشند و در نتیجه، همواره در کنجخانه بماند و از کمال علمی و معنوی محروم بشود و بدین روی، خود نیز باور کرده بودکه عضو ناقص اجتماع است و خود را مستحق شخصیت و حقوق نمیدانست.
در هر حال، هر دو دوره در پایمال کردن شخصیت و حقوق زن مشترک بودهاند و چه بسا ضربه دوره دوم بسیار مخربتر بوده است. جوامع غربی، شخصیت و ارزش زن را در استفاده ابزاری از وی میداند.
ملاک پذیرش یک زن در غرب، این است که خود را بیشتر در معرض دیگران قرار بدهد. متاسفانه در پیش از انقلاب، تب مبارزه برای آزادی زن به ایران هم سرایت کرده بود. حکومت پهلوی سعی داشتبه هر شکلی که شده چادر را از سر زنان بردارد و بالاجبار آنها را در جایگاه رفیع خود بنشاند و با انجام مراسمهای گوناگون از قبیل انتخاب دختر شایسته و… ایران را به ماکتی از غرب تبدیل کردهبودند. و به قول امام عزیزمان رحمه الله «در دوره اختناق میخواستند زنان جنگجوی ما را ننگجو بار آورند.»
به این ترتیب، آنها زن را حتی بالاتر از مرد حساب میکردند و این بار برعکس دوره قبل، تفاوتهای زن و مرد را نقص برای مرد میدانستند!
ولی واقعیت این است که زن در هیچ کدام از این دو دوره، شخصیت واقعی خود را نیافته و در هر دو دوره از رشد و کمال علمی و معنوی خود باز مانده است.
در اینجاست که پای اسلام ناب به عنوان حامی واقعی زن به میان میآید. آنچه اسلام در مورد زن میگوید، کاملا با آنچه در جهان امروز بدان عمل میشود تفاوت دارد; اسلام زن را همانند مرد، انسانی بزرگ با شخصیتی مستقل میداند که تا اوج ملکوت میتواند پرواز کند. اسلام با قرار دادن محور تقوا برای سنجش انسانها، ملاک برتری افراد را نسبتبه دیگران، صرفا داشتن تقوای بیشتر میداند.
● خلقت انسان
در اندیشه قرآن انسان از خاک آفریده شده و بازگشت همه به خاک و مبعوث شدن همه نیز از خاک میباشد: «منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تارة اخری». (۱)
همچنین قرآن خلقت انسان را به هفت مرحله تقسیم میکند. (۲) تفسیر نمونه در توضیح آیه ۶۷ سوره مؤمن مینویسد: «.. به این ترتیب نخستین مرحله، مرحله تراب و خاک است. مرحله دوم، مرحله نطفه که مربوط به همه انسانهاست جز آدم و حوا. مرحله سوم، مرحلهای است که نطفه تکامل یافته و رشد قابل ملاحظهای نموده و به صورت یک لخته خون بسته در آمده است. پس از این مرحله «مضغه» (چیزی شبیه به گوشت جویده) و مرحله ظهور اعضا، مرحله حس و حرکت است که در اینجا چهارمین مرحله را مرحله تولد جنین ذکر میکنند و مرحله پنجم را مرحله تکامل قدرت و قوت جنسی که (بعضی آن را سن سی سالگی میدانند) قرآن از آن تعبیر به «بلوغ اشد» کرده است. از آن به بعد، مرحله عقب گرد و از دست دادن نیروها آغاز میشود و تدریجا دوران پیری که مرحله ششم است فرا میرسد. سرانجام پایان عمر، که آخرین مرحله است فرا میرسد و انتقال از این سرا به سرای جاویدان تحقق مییابد» (۳)
● خلقت زن در آینه ادیان و اندیشهها
به راستی خلقت زن چگونه است؟ آیا او هم خلقتی همانند مرد دارد؟ آیا تفاوتی از لحاظ ترکیب ماده و جسم بین زن و مرد وجود دارد؟ یا به تعبیر بعضیها که مرد را موجودی برتر میدانند، آیا از آفرینش برتر نیز نسبتبه زن برخوردار است و «زن خلقتی ناقص دارد»؟
برای پاسخ به سؤالات فوق ابتدا به بررسی نظریات مختلف در اینباره پرداخته و سپس نظر اسلام را مطرح میکنیم.
قدیمیترین نظریه در این زمینه، نظریه افلاطون است که میگوید: «انسان در اول دو جزء نبود بلکه در اثر ارتکاب گناه، مورد غضب خداوند قرار گرفت و به دو جزء نر و ماده تقسیم گردید». (۴) «ایرانیان باستان نیز اعتقاد داشتند، کیومرث اولین انسان بود که وارد زمین گردید و سی سال در کوهستانها زندگی نمود و در موقع مرگ نطفهای از پشتش چکید و در اثر تابش آفتاب خشکید تا چهل سال دیگر در روز مهرگان (۱۶ مهر) که جشن باستانی استبه صورت دو ساقه ریواس از زمین رویید، آنگاه به شکل انسان یکی به نام «میشانه» جنس ماده و دیگری «میشه» جنس نر در آمدند.» (۵)
«کاتولیکها، معتقدند که روح مرد با روح زن فرق دارد و تنها مریم در میان زنان دارای روح معادل با مردان است و روح بقیه زنان حالتبین انسان و حیوان دارد.» (۶)
یهودیان معتقدند: «حوا از آخرین دنده چپ آدم آفریده شده است» (۷) و نیز در تورات (تحریف شده) آمده است: «خدا گفت: درست نیست آدم تنها بماند لذا حوا را آفرید …» (۸)
«بهاگواد گیتا - که دارای آیین هندو میباشد - عقیده کلی را اینگونه تشریح میکند: این فقط روح گنهکار است که به صورت زن متولد میشود.» (۹)
«در کتاب لجبکی - کتاب مذهبی ژاپن باستان - در قسمتخلقت انسان نوشته شده است: آماتراسو - اله آفتاب - که خدای خدایان است مرد و زن را یکسان آفرید ولی زن نتوانست از این تساوی بهره گیرد، لذا مرد برتر گردید.» (۱۰)
● نظر اسلام در خلقت زن
اگر بخواهیم دقیقا نظر اسلام را مورد بررسی قرار بدهیم، باید ببینیم نظر قرآن درباره خلقت زن و مرد چیست. قرآن کریم در آیات متعددی این موضوع را مطرح کرده است; از جمله آیه ۲۱ سوره روم، ۲۷ نحل، ۱۱ شوری، ۴۹ ذاریات، و آیه ۱ سوره نساء. از باب نمونه و رعایت اختصار، به تفسیر و توضیح آیه اول سوره نساء پرداخته و نظریات مختلف مفسران و دانشمندان را در این مورد، بررسی مینماییم:
یایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها…»; تعدادی از مفسران و دانشمندان اهل تسنن اعتقاد دارند که زن از دنده چپ مرد آفریده شده است. از جلمه طبری پس از اینکه در تفسیر خود نظرات مختلف محدثین را در این مورد میآورد، به بررسی آنها میپردازد. هرچند که در آخر نظر خود را بیان نمیدارد، اما آنچه از شواهد به دست میآید این است که او هم این نظریه را بیشتر قبول دارد و حتی در تاریخ خود (تاریخ طبری) اینگونه میآورد: «.. خدا آدم را در بهشت قرار داد که در آن تنها همی رفت و همسری نداشت که بدو آرام گیرد لحظهای بخفت و چون بیدار شد زنی را بالای سر خود دید که خدای از دنده او خلق کرده بود… به گفته اهل تورات و دیگر مطلعان، خوابی برای او [آدم] انداخت. آنگاه یک دنده او را از طرف چپ بگرفت و جای آن را از گوشت پرکرد و آدم همچنان در خواب بود تا خدا از دنده وی حوا را بیافرید…» (۱۱)
تفسیر «قرآن العظیم»، تالیفت ابن کثیر قرشی دمشقی نیز در مورد «زوجها» اینگونه توضیح میدهد: «و هی حواء خلقت من ضلعه[آدم] الایسر» (۱۲)
مفسران دیگری هم وجود دارند که در مورد خلقت زن، همین اعتقاد را دارند (۱۳) ، ولی به نظر میرسد آنچه ذکر شد کافی بوده و رساننده مقصود باشد.
مفسران و علمای شیعه نیز همانند علمای اهل تسنن در مساله خلقت زن، نظرات مختلفی دارند: علامه طبرسی رحمه الله در تفسیر مجمع البیان نظر مفسران مبنی بر آفریده شدن حوا از ضلعی از اضلاع آدم را مطرح کرده است: «ذهب اکثر المفسرین انها خلقت من ضلع من اضلاع آدم» (۱۴) ; ولی در تفسیر جوامع الجامع نظر خود را بیان داشته و در ذیل آیه اول سوره نساء مینویسد، منظور از «خلقکم من نفس واحدة»: «فرعکم من اصل واحد و هو نفس آدم ابیکم» (۱۵) و منظور از «خلق منها زوجها»: «خلق حواء من ضلع من اضلاعها» (۱۶) است.
درتفسیر «شبر» (نوشته علامه سیدعبدالله شبر) هر دو نظریه محتمل دانسته شده است: «خلق منها من فضل طینتها او من ضلعها» (۱۷) هرچند نظریه دوم مقدم دانسته شده است.
علامه طباطبائی رحمه الله در مورد این آیه در تفسیر «المیزان» درباره کلمه «زوج» میفرمایند: «بنا به گفته راغب، به معنای همسر استیعنی این کلمه در مورد هر دو قرین که یکی نر و دیگری ماده باشد، استعمال میشود هم به نر «زوج» گفته میشود و هم به ماده…» (۱۸) سپس در مورد خلقتحوا میفرمایند: «ظاهر جمله مورد بحث میخواهد بیان کند که همسر آدم از نوع خود آدم بود و انسانی بود مثل خود او. و این همه افراد بی شمار از انسان که در سطح کره زمین منتشر شدهاند همه از دو فرد انسانی مثل هم و شبیه هم منشا گرفتهاند. بنابراین «من» نشویه خواهد بود و عبارت مورد بحث همان نکتهای را میرساند که آیات زیر در صدد افاده آن است: «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها»، «و الله جعل لکم من انفسکم ازواجا…» پس اینکه در بعضی تفسیرها آمده که همسر آدم از بدن خودش درستشده صحیح نیست هرچند که در روایاتی آمده، لیکن از خود آیه استفاده نمیشود و در آیه چیزی که بر آن دلالت کند وجود ندارد.» (۱۹)
تفسیر نمونه نیز در مورد خلت زن اظهار میدارد که: «خدا آدم را آفرید و سپس همسرش را از باقیمانده گل او خلق کرد» (۲۰) و این جمله که میگوید همسر آدم از او آفریده شد، بعضی مفسرین از این تعبیر چنین فهمیدهاند که همسر آدم (حوا) از بدن آدم آفریده شده و پارهای از روایات غیر معتبر را که میگوید حوا از یکی از دندههای آدم آفریده شده، شاهد بر آن گرفتهاند… این سخن بیاساس است و از بعضی روایات اسرائیلی گرفته شده و هماهنگ با مطالبی است که در فصل دوم از سفر تکوین تورات تحریف شده آمده است. و از این گذشته بر خلاف شاهد و حس میباشد; زیرا طبق این نظر که حوا از یکی از دندههای آدم آفریده شده، باید مردان در طرف چپ، یک دنده کمتر داشته باشند در حالی که میدانیم هیچ تفاوتی میان تعداد دندههای مرد و زن وجود ندارد; و این تفاوت یک افسانه بیش نیست. ولی با توجه به سایر آیات قرآن، هرگونه ابهامی از تفسیر این آیه برداشته میشود و معلوممیشودمنظورازآن این است که خداوند همسر او را از جنس او آفرید: «… جعل لکم من انفسکم ازواجا»; خداوند همسران شما را از جنس شما قرار داد (نه از اعضای بدن شما). و طبق روایتی که از امام باقر علیه السلام در تفسیر «عیاشی» نقل شده است، آفریده شدن حوا از یکی از دندههای آدم شدیدا تکذیب شده و تصریح شده که حوا از باقیمانده گل آدم آفریده شده است.» (۲۱)
بعضی دیگر از تفاسیر - مانند تفسیر برهان - فقط به جمعآوری نظریات و احادیث پرداخته و خود نظر مستقلی را ارائه ندادهاند.
با توجه به آنچه گفته شد، به این نتیجه میرسیم که نظریه اول (خلقتحوا از دنده آدم) دارای ضعفهای عمده است:
۱) مطابق نظر تورات است و احتمال اینکه از اسرائیلیات باشد بسیار زیاد است;
۲) روایات اهلبیت علیهم السلام به شدت آن را تکذیب کردهاند;
۳) ازلحاظتجربیومشاهده،پذیرفتهنیست;
۴) زن و مرد هر دو انسانند و طبعا باید از یک چیز آفریده شده باشند (نه یکی از خاک و دیگری از موجودی زنده).
● آیا خلقت زن شر است و عامل گناه
بعضی وجود زن را «شر» دانسته و او را عامل بدبختی و گرفتاری معرفی کرده و اعتقاد دارند زن عنصر گناه است. متاسفانه این مساله در ادبیات و تاریخ جهان نیز تاثیر نامطلوبی گذارده است. در تاریخ نیز از زنان برجسته کمتر نام و نشانی یافت میشود و این در حالی است که بسیار زیاد به نام و ویژگیهای غلامانی برمیخوریم که وسیله عیش و نوش و تفریح سالم و ناسالم پادشاهان را فراهم میآوردهاند (و چه بسا از آنها به نیکی یاد شده است.) همواره از زن به عنوان موجودی که عامل گناه استسخن به میان آمده و حتی بعضی از شعرا آن چنان در هجو زنان شعر سرودهاند که گمان میرود هیچ زن نیکی در تاریخ وجود نداشته است.
برخی را اعتقاد بر این است که زن شیطان کوچک است، مرد در ذات خود مبرا از گناه بوده و زن وی را به گناه میکشاند. به دلیل پای بند بودن به چنین اعتقادی است که بسیاری از آیینها کنارهگیری از زن را توصیه میکنند.
برای ریشهیابی این مساله، باید دید که این تفکر از کجا نشات گرفته است؟ عوامل گوناگونیموجببه وجود آمدن این تفکر شده است; از جمله: بعضی - همانطور که عنوان شد - خلقت زن را از دنده چپ مرد میدانند و او را موجودی ناقص میشمارند. و به همین دلیل، اورا موجودی کجرو و شرورخواندهاند:
زن از پهلوی چپ شد آفریده
کس از چپ راستی هرگز ندیده
عاملدیگر ایناست که میگویند، آدم اول که فریب شیطان را خورد و از بهشتبیرون راندهشدازطریق زن بود; «زن بود افسونگری، ایمان ربای» یعنی شیطان حوا را فریفت و حوا آدم را. این مطلب در بعضی کتب تاریخی نیز به چشم میخورد و از جمله تاریخ طبری: «گفت [پروردگار]: ای آدم از کجا فریب خوردی؟ گفت: از حوا پروردگار من!» (۲۲)
برای بررسی این عوامل بهتر است نظر قرآن و روایات را جویا شویم تا بتوانیم پاسخ صحیح را به دست آوریم.
شهیدمطهری رحمه الله در این مورد میفرمایند: «قرآن داستان بهشت آدم را مطرح کرده ولی هرگز نگفته که شیطان یا مار حوا را فریفت و حوا آدم را، قرآن نه حوا را به عنوان مسؤول اصلی معرفی میکند و نه او را از حساب خارج میکند. قرآن میگوید به آدم گفتیم خودت و همسرت در بهشتسکنی گزینید و از میوههای آن بخورید، قرآن آنجا که پایوسوسهشیطانیرابهمیان میکشد ضمیرها رابهشکل«تثنیه» میآورد، میگوید: «فوسوس لهما الشیطان»; شیطان آن دو را وسوسه کرد. «فدلاهما بغرور»; شیطان آن دو را به فریب راهنمایی کرد. «و قاسمهما انی لکما من الناصحین»; شیطان در برابر هر دو سوگند یاد کرد که جز خیر آنها را نمیخواهد.» (۲۳)
همچنین در روایات ما، زنان منشا خیر و برکتاند. از جمله از امام صادق علیه السلام روایت است که «اکثر الخیر فی النساء» (و چگونه ممکناستخیرو شر در یکجا جمع شوند؟)
بهاینترتیب،قرآنو روایاتبا این فکر که از زمان گذشته وجود داشته و تا حال هم آثاری از آن باقی است، سختبه مبارزه میپردازند و جنس زن را از این اتهام کاملا مبرا میدانند.
و امام عزیزمان هم چه خوب فرمودهاند: «خدمت مردها هم، بسیارش مرهون خدمت زنهاست.» (۲۴) ادامه دارد.
منبع : سايت Articles
نوشته ای از Lithium
دی ۰۲
این بحث را با بررسی “جهانی شدن” از بعد اقتصادی آغاز می کنیم. برای ورود به بحث ابتدا چند سوال را مرور می کنیم: آیا جهانی شدن نتیجه مسیر طبیعی دگرگونی ها و تحولات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است یا پروژه ای از پیش طراحی شده با اهداف مشخص است؟
به نظر من بحث جهانی شدن و جهانی سازی در جامعه ما و شاید در سایر جوامع خلط مبحث شده است. به نظر می رسد بحث آمریکایی شدن جهان موضوع پروژه باشد اما فرآیند جهانی شدن فرآیندی ناگریز است. تعبیری که یکی از بزرگان داشت این بود که جهانی شدن مثل این است که شما در دریاچه ای قرار گرفتید که خالی است. به تدریج این دریاجه از آب پر می شود. شما می توانید کاری نکنید تا دریاچه پر شود و غرق شوید. یا این که تلاش کنید تا شرایطی متناسب با آن وضعیت برای خودتان ایجاد کنید. جهانی شدن اجتناب ناپذیر است و ما باید جایگاه مناسب خودمان را در آن پیدا کنیم.
سوال دوم این که از مطالعه سیر تاریخی نظام سرمایه داری در زمینه جهانی شدن چه درس هایی می آموزیم و این که آیا مرزهای ملی در نتیجه فرآیند جهانی شدن کمرنگ خواهد شد و آیا حاکمیت ملی در جهانی شدن مورد سوال قرار می گیرد؟ و بالاخره این که آیا فقر جهانی به تبع فرآیند جهانی شدن کاهش یافته یا افزایش؟
نکته بعدی که باید به آن بپردازیم تعریف جهانی شدن است. جنبه های متعدد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی جهانی شدن به تعاریف گوناگون انجامیده است. ضمن این که اتفاق نظر بر روی یک تعریف جامع از جهانی شدن به وجود نیامده تعاریف گوناگون هر کدام براساس رویکرد ویژه خود به تبیین این مفهوم پرداخته اند. وابسته تر شدن بخش های گوناگون جهان، فشردگی جهان، افزایش وابستگی و در هم تنیدگی جهان، ادغام همه جانبه اقتصادی و از این قبیل را می توانید در تعاریف جهانی شدن ملاحظه کنید.
پنج دسته تعریف کلی نیز از جهانی شدن موجود است. عده ای جهانی شدن را به مثابه بین المللی شدن می دانند. عده ای معتقدند فرآیند آزاد سازی اقتصاد و تجارت یا لیبرالیزاسیون فرآیند جهانی شدن را باعث شده، جهان شمولی، غربی سازی یا نوسازی بویژه در شکل آمریکایی شده آن و جهانی شدن به مثابه از بین بردن مرزهای جغرافیایی یا گسترش فرآیند منطقه ای دسته بندی های کلی تعاریف هستند.
آقای “اوما” چهار عنصر کلیدی را برای اقتصاد جهانی شدن مطرح می کند. یکی بحث سرمایه گذاری است که شما می دانید امروز در دنیا بحث مبادلاتی که در قالب نقل و انتقالات سرمایه ای صورت می گیرد رقم سرسام آوری است. عنصر دیگر صنعت است که از سوی شرکت های چند ملیتی شکل می یابد که در جستوجوی مکان های برخوردار از منابع غنی و بازارهای وسیع هستند. مورد بعد فناوری اطلاعات است که دست بازیگران عرصه بین المللی را برای سازماندهی تولید جهانی باز می گذارد. و عنصر چهارم مصرف کنندگان هستند که در پی ارزان ترین و بهترین محصولات هستند.
“تونی فیتز پتریک” معتقد است که جهانی شدن را می توان در ۴ گروه طبقه بندی کرد. یکی حامیان هستند که جهانی شدن را ضروری و هم مطلوب یا غایت تاریخ می دانند. این ها گروهی هستند که سرمایه داری لیبرال دموکراتیک را به عنوان معیار غالب پذیرفته اند. گروه دوم شکاکان هستند که جهانی شدن را به عنوان واقعیتی غیر قابل انکار قبول دارند ولی تنها از برخی وجوه آن استقبال می کنند. گروه سوم منکران که جهانی شدن را پدیده ای جدید نمی دانند. و بالاخره گروه چهارم معترضان هستند که جهانی شدن را توهمی رایج برای احیا یا ازدیاد سلطه و سود در نظام سرمایه داری می دانند که بیش تر از گذشته علیه فقر و محرومان عمل می کنند. خاستگاه جهانی شدن یکی پیشرفت های تکنولوژیکی است. گفته می شود مجموعه اختراعات و اکتشافات بشر تا سال ۱۹۵۰ کمتر از سال های بعد از آن تا امروز است. دوم بحث آزاد سازی تجارت و سایر اشکال آزاد سازی اقتصاد است. تغییرات به وجود آمده در نهادها، توافق ایدئولوژیک و اجماع عقاید جهانی به وجود آمده در مورد مطلوبیت اقتصاد بازار و سیستم تجارت آزاد و بالاخره ترکیبی از تحولات فرهنگی به همراه گرایشی به سوی رسانه ها، هنرها و فرهنگ عمومی در هم آمیخته و جهانی شده است.
پدیده جهانی شدن مثل هر امر دیگری در دنیا یک سری موافق و مخالف دارد. موافقان معتقدند که رقابت و وسیع شدن بازارها می تواند به تخصصی شدن تقسیم کار بینجامد و این به نفع همه است. به طور بالقوه این رقابت کاهش هزینه ها و قیمت ها را در پی داشته و موجب رشد اقتصادی مداوم می شود. منافع ناشی از تجارت که هر دو طرف می توانند در آن سود داشته باشند، از دیگر دلایل موافقان است. همچنین فرصت های گسترده ای که جهانی شدن برای توسعه در اختیار گذاشته و بالاخره این که جهانی شدن می تواند افزایش بهره وری، کارایی و عقلانی شدن تولید در سطح جهانی، انتقال تکنولوژی و فشارهای رقابتی برای نوآوری را در سطح جهان به وجود بیاورد. مخالفان جهانی هم دلایلی دارند. اولا معتقدند که جهانی شدن تاکنون فقط به نفع کشورهای ثروتمند بوده و شکاف بین کشورهای فقیر و غنی در اثر جهانی شدن افزایش پیدا کرده است. مشکل دیگر جهانی شدن که امکان خارج شدن کنترل اقتصادهای ملی از دولت ها به شرکت های جهانی یا چند ملیتی است،از دیگر دلایل مخالفت هاست. امروزه وجود شرکت های چند ملیتی باعث شده است که حتی سیستم های سیاسی کشورها تحت الشعاع قرار گرفته است. بحث خسارت های جهانی شدن مثل بیکاری در اقتصاد صنعتی از دیگر معضلات جهانی شدن است. تصور ما این است که جهانی شدن فقط در کشورهای جهان سوم و در حال توسعه مخالفانی دارد. اما در اجتماعاتی که در اطراف سازمان تجارت جهانی برگزار می شود می بینیم که خیلی از کارگرها در کشورهای صنعتی هم مخالفانی آن هستند. دلیل دیگر مخالفان این است که جهانی شدن رفاه اجتماعی برخی جوامع را به خطر می اندازد.
نابرابری در توزیع درآمد میان کشورهای فقیر و ثروتمند بیشتر و حتی در درون کشورها بیشتر شده است. آماری هست که نشان می دهد سهم فقیرترین جمعیت دنیا از درآمد جهانی از ۳/۲ درصد به ۴/۱ درصد در طول ۱۰ سال گذشته کاهش یافته است. برعکس این نسبت در مورد ثروتمندان از ۷۰ درصد به ۸۵ درصد رسیده است.
جهانی شدن دارای سه رکن اساسی است:
۱- تجارت جهانی: حجم تجارت جهانی طی ۶ سال گذشته تا ۵۰ درصد افزایش یافته است.
۲- تولید جهانی: شرکت های چند ملیتی می توانند کارخانه های خود را در هر کشوری به راحتی راه اندازی کند.
۳- اعتبار جهانی: وجه مالی، جریان آزاد سرمایه، به صورت اعتبار در سراسر جهان صورت می پذیرد و سبب می شود که معاملات تجاری دنیا با فشار دادن یک دکمه ماوس رایانه تحقق پذیرد.
فرآیند جهانی شدن فراگیر است. اما خیلی ها معتقدند بارزترین مصداق ها و نمودهای این فرآیند به حوزه اقتصاد اختصاص دارد. بسیاری از اقتصاددانان قرن نوزدهم را شروع تازه توسعه جهانی شدن می دانند. در این قرن تجارت بین المللی و جریان های سرمایه به شدت افزایش یافت و اقتصاد صنعتی به طور بی سابقه ای گسترش پیدا کرد. ولی خیلی ها معتقدند که به طور جدی از دهه ۱۹۹۰ بحث جهانی شدن اقتصاد مطرح شده است.
برخی از اندیشمندان از جمله رابرتسون بر این باورند که با افزایش همگرایی اقتصادی در عرصه جهانی ظهور نظام اجتماعی و اقتصادی سرمایه داری از شتاب و سرعت فزآینده ای برخوردار شد. پیشرفت های عظیم در حوزه فناوری و اطلاعات به تدریج همگرایی اقتصادهای ملی و محلی را با اقتصاد جهانی تسهیل ساخت و بسیاری از فعالیت های اقتصادی به شبکه اقتصاد جهانی اتصال یافتند. حجم مبادلات در بازار جهانی از رقم متوسط ۱۵ میلیارد دلار روزانه به رقم متوسط ۹۰۰ میلیارد دلار روزانه در سال ۱۹۹۲ و رقم ۱۰۰۰ میلیارد دلار روزانه در سال ۲۰۰۱ رسید. موجودی سرمایه گذاری های اجتماعی مستقیم خارجی وارد شده به کشورها از ۸۰۲ میلیارد دلار در سال ۱۸۹۲ به ۷/۱ تریلیون دلار در سال ۲۰۰۲ رسید. امروز حدود ۶۵ هزار شرکت فرا ملیتی در جهان وجود دارند که تعداد شرکت های تابعه آنها به ۸۵۰ هزار شرکت می رسد. در سال ۲۰۰۲ این شرکت های تابعه در حدود ۵۳ میلیون نفر را در جهان در استخدام خود داشتند. فروش این شرکت های تابعه ۱۷/۷ تریلیون دلار یعنی بیش از دو برابر صادرات جهان در سال ۲۰۰۲ است.
فرآیند جهانی شدن در کشورهای مختلف طبیعتا آثار مختلفی را به دنبال دارد. در مقابل کسانی که معتقدند جهانی شدن به ضرر کشورهای در حال توسعه بوده، نمونه هایی هم وجود دارد که در آن بحث جهانی شدن به نفع کشورهای در حال توسعه بوده است. آسیای در حال توسعه (آسیای شرقی و جنوب شرقی) تنها منطقه ای است که به رشد فزآینده ای در تولید داخلی در دوره جهانی شدن دست پیدا کرده است. شرق و جنوب شرقی آسیا در دهه ۱۹۸۰ رشد تولید معادل ۷/۶% در سال را تجربه کرده و در نیمه اول دهه ۱۹۹۰ رشد غیر قابل باور ۳/۱۰% در سال را داشتند.
در مقابل بسیاری از کشورهای در حال توسعه با استفاده از سیاست های برون نگر نه تنها موفق به کسب نتایج مطلوب نشدند بلکه به حاشیه اقتصاد جهانی رانده شدند. در این میان می توان به کشورهای آفریقایی و برخی کشورهای آمریکایی لاتین اشاره کرد. چون بیشتر کشورهای مسلمان در شمار کشورهای در حال توسعه اند، فرآیند جهانی شدن در آنها شبیه این کشورهاست. جهانی شدن با ایجاد تزلزل در پاره ای از مسئولیت های دولت و محدود ساختن اختیارات آن عملا باعث ایجاد گسست میان دولت و ملت در جوامع اسلامی و تضعیف حاکمیت ملی در این کشورها می شود که همین مساله می تواند برای برخی از دولت های اسلامی بحران آفرین باشد. کشورهای اسلامی مراوده چندانی با یکدیگر ندارند. آمار نشان می دهد تنها ۸% از تجارت بین المللی در اختیار کشورهای اسلامی است و تنها ۱۰% از مبادلات بازرگانی این کشورها با همسایگان مسلمانشان است و نود درصد بقیه با دیگر کشورها صورت گرفته است.
ما سعی کردیم بر اساس آماری که قابل مقایسه باشد وضعیت اقتصادی کشورهای اسلامی و پیش بینی وضعیت آنها آینده را در غالب چند شاخص اقتصادی ارائه کنیم. ۵۷ کشوری که عضو سازمان کنفرانس اسلامی هستند ترکیبی مطابق پیوست ۱ در مناطق مختلف دنیا دارا هستند. ما از منطقه جنوب آسیا پاکستان ، از منطقه اروپا و آسیای مرکزی، ترکیه و آذربایجان، در منطقه شرق آسیا و پاسفیک مالزی و اندونزی، منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، عربستان، مصر، سوریه، ایران و آفریقای زیر صحرا نیجیریه را انتخاب کردیم و ۱۱ شاخص را درباره این کشورها توضیح دهیم.
در یک جمع بندی خلاصه، می توانیم بگوییم که جهانی شدن در پیوند با مسائل فرهنگی، اقتصادی، امنیتی، سیاسی و اجتماعی است. اما مهم ترین بعد جهانی شدن بعد اقتصاد آن است. جهانی شدن اقتصاد می تواند به عنوان فرصتی بی نظیری قلمداد شود که دولت ها با بازسازی اقتصاد خود به افزایش درآمد سالانه ملی و افزایش رفاه مردم بپردازند.
جهانی شدن در ابعاد مختلف تاثیرات قابل توجهی را بر تمامی اقتصادهای ملی گذاشته است. همچنین اشتغال نیروی کار و سایر نهادهای فرآیند تولید را نیز تحت تاثیر قرار داده است. علاوه بر این سرمایه را (نیز اهم از سرمایه انسانی و هم سرمایه فیزیکی) دستخوش تغییرات کرده است. این پدیده فناوری را تحت تاثیر قرار داده و انتقال تکنولوژی از کشور مبدا به سایر کشورها را امکان پذیر می سازد. همچنین اثرات چشمگیری را بر کارایی، بهره وری و رقابتی کردن بازارها دارد.
در مقابل این نکات مثبت بعضی از نظریه پردازان معتقدند جهانی شدن، روندی نابرابر و نامتوازن است و بیشترین منفعت آن به کشورهای توسعه یافته جهان تعلق می گیرد. با این حال کشورهای جهانی شده از میان کشورهای در حال توسعه توانسته اند با تطبیق شرایط اقتصادی و اجتماعی، خود را از مزایای جهانی شدن برخوردار کنند.
برای جهانی شدن پنج خواستگاه قابل تعریف است. پیشرفت تکنولوژی، آزادسازی تجاری، تغییرات نهادها و ساختارها، توافق ایدئولوژیک و اجماع عقاید جهانی و تحولات فرهنگی. در سال های اخیر رقابت در صحنه جهانی به مراتب تشدید شده و نرخ رشد تجارت جهانی دوبرابر نرخ رشد اقتصادی آن بوده است.
عصر اطلاعات و نهادهای اقتصادی برآمده از آن یا جهانی شدن، ناگزیری انقلاب پیاپی در توسعه است و جوهره جهانی شدن را برای کشورهای پیرامونی آن فرآیند تولید کالا یا همترازی و همسانی فناوری و هنرمانی تولید صنعتی شکل می دهد.
جهانی شدن به منزله جهانی شدن فرآیندتولید کالا فرصت تاریخی کشورهای پیرامونی برای تکمیل فرآیند صنعتی شدن است. کشورهای نفتی در حال بهره گیری از این فرصت هستند و برای مثال سهم محصولات صنعتی را در کل صادرات خود از ۷/۶ درصد در سال ۱۹۸۵ به ۸/۲۶ درصد در سال ۱۹۹۵ رسانده اند. در کشورهای توسعه یافته در دوره مذکور این رقم از ۸/۲۷ درصد به ۵/۵۴ درصد رسیده است.
در پایان بحث به چند راهبرد می پردازیم. از لحاظ زیربنایی ایجاد شبکه های نوین ارتباطی به منزله زیربنای عنصر اطلاعات و حضور سرمایه و فناوری خارجی باید در دستور کار باشد تا با فشردگی زمان و مکان، امکان همسانی فناوری و هنرمانی تولید کالا در کشورهای اسلامی با جهان فراهم آید. کشورهای اسلامی به عنوان کشورهای در حال توسعه چه بازیگر باشند و چه تماشاگر از آن تاثیر خواهند پذیرفت. بنابراین داشتن استراتژی و برنامه مناسب از روش های علمی برای ورود به اقتصاد جهانی الزامی است تا این که از تبعات منفی جهانی شدن اقتصاد کاسته شود.
اقتصادهای ملی به منظور مواجهه با چالش های اقتصاد جهانی و برای جلوگیری از عقب ماندگی در عرصه رقابت جهانی، ناگریز از بازسازی فوری هستند و به همین دلیل باید به مزیت های نسبی خود اهمیت بدهند. جهانی شدن ایجاب می کند که کشورهای اسلامی تلاش های همکاری جویانه ای داشته باشند. ضروری است که نهادهای قدیم اصلاح شده یا نهادهای جدید ایجاد شوند که توانایی مقابله با چالش های اقتصادی نظیر مشکلات توزیعی و آسیب پذیری متقابل از جهانی شدن و منابع و مکانیسم های قابل توجهی نظیر اقتدار و توان تصمیم گیری فراملی به همراه شفافیت و پاسخگویی مناسب در اختیار داشته باشند.
کشورهاس اسلامی می توانند با شفاف کردن سیاست های اقتصادی، ایجاد فضای مناسب برای فعالیت تولید کنندگان، ایجاد سازگاری بین سیاست های کلان اقتصادی و هماهنگ سازی این سیاست ها با سیاست های بین المللی، ایجاد زیرساخت های لازم برای تکنولوژی، توجه کافی به بومی کردن تکنولوژی و اتخاذ یک استراتژی بلند مدت برای توسعه خود را برای رویارویی با چالش های جهانی شدن اقتصادی مهیا سازند.
منبع : سايت Articles
نوشته ای از Lithium
دی ۰۲
هنگامی که آقای مهندس باقریان فرمودند گزارش از چالشهای فرهنگی جهان اسلام داشته باشیم ، من حدس می زدم که کار دشواری باشد اما وقتی وارد آن شدیم ، دیدیم که دشواری آن بیش از آنی است که تصور می کردیم. دلیل آن هم این است که اولا ما مسلمانان در بی خبری صرف از وضعیت فرهنگی یکدیگر به سر می بریم ، یعنی آنچنانکه نسل جوان مسلمان در سرتاسر جهان اسلام از سینمای هالیوود خبر دارد ، از سینمای ایران خبر ندارد ، یا آنچنانکه سینماگران ما از سینمای فرانسه اطلاع دارند ، از سینمای الجزایر اطلاع ندارند.این بی خبری صرف یکی از مشکلاتی بود که ما در کارمان داشتیم و به منابع بسیار محدودی می توانستیم مراجعه کنیم برای اینکه از وضعیت فرهنگی فرهنگی جهان اسلام شناخت بهتری پیدا کنیم.ضمن اینکه خود فرهنگ هم به دلیل اینکه کمتر کمیت پذیر است، کمتر آمارها و شاخص هایی که گویا باشد داشتیم.
به هر حال آنچه خیلی ساده و مختصر می خواهم عرض کنم ، مقدمه ای سات به وضعیت فرهنگی جهان اسلام.برخی از صاحبنظران پنج روند کلان جهانی را در همگرایی کشورها ، ملتها و اقوام چنین ترسیم می کنند : جهانی گرایی، ملی گرایی ، منطقه گرایی ، محلی گرایی و معنویت گرایی.جهانی گرایی آشمکارترین این روندهاست.منطقه گرایی دومین روند جهانی است.با توجه به ناهمگونی جهانی عظیمی که در جهنا وجود دارد ، میل به یک جامعه جهانی از طریق ایجاد نظامهای به هم پیوسته ای از جامعه های کوچکتر و متجانستر بهتر ممکن خواهد شد که جامعه اقتصادی اروپا،اتحادیه آسیای جنوب شرقی و اکو ناظر بر همین روند است.
ملی گرایی سومین روند جهانی است که سابقه تاریخی دارد ولی در طول جنگ سرد نسبت به زوال ملی گرایی ، اغراق شد اما پس از پایان آن شاهد امواج جدیدی از خود آگاهیهای ملی و قومی هستیم.
چهارمین روند محلی گرایی است ، آنچه که به عنوان سیاست عدم تمرکز ، قلمداد می شود و حتی در درون مرزهای ملی نواحی را که هویت مشترک دارند به عنوان فدرالیتیوهایی انتخاب می کنند.
آخرین روند معنویت گرایی است که دو گرایش عمده بنیادگرایانه و وحدت گرایانه دارد و دلیل آن هم این است که جهان بی تابانه نیازمند اخلاقیات جدیدی است که در زمینه مسئولیت اجتماعی می خواهد پذیرای آن باشد.به دلیل رشد اقتصادی بالا ، تولید و تکنولوژی شگرفی که به آن دست پیدا کرده ولی متاسفانه به آن معنویت و اخلاقیات نرسیده است. این روند شگرف معنویت گرایی در جهان به خصوصی بعد از مبحث پست مدرن در فرهنگ و هنر دیده می شود.
با شناخت اجمالی که از بین پنج روند داریم ، پرسش این است که آیا برای برون رفت از چالشهای فرهنگی جهان اسلام ، به کدام روند باید تاسی پیدا کرد؟
شاید از نظر یک مسلمان معتقد ، بهترین روند معنویت گرایی با گرایش وحدت گرایانه باشد ، اما آیا این تنها راه است؟برای پاسخ به این پرسش ،بد نیست نگاهی به حوزه های فرهنگی جهان اسلام داشته باشیم.
جهان اسلام از شش حوزه منطقه فرهنگی و تمدن عمده تشکیل شده است که همچون نمایشگاهی بزرگ با مجموعه ای شگفت از قومیت ها ، زبان ها ، انواع هنر ، آداب و متون گوناگون شناخته می شود.اسلام از جنگلهای بدنه ای گرفته تا کوههای هند و بیایانهای موریتانی پیروانی دارد که در میان آنها سفیدپوست ، سیاه پوست و زرد پوست به چشم می خورد. درمیان مسلمانان همه نوع نژاد موبور ، چشم قهوه ای و چشم ابی وجود دارد.اما دردل آن تنوع جشمگیر ، وحدتی حاکم است که از اسلام سرچشمه می گیرد گرچه اسلام با قرائت ها و گرایشهای متفاوتی در این مناطق حضور دارد. البته این حوزه ها دقیقا خط کشی شده و جدا از هم نیستند.
نخستین حوزه فرهنگی در جهان اسلام ، حوزه عربی است ، شامل عربستان ، عراق ف ارئ=دن ، سوریه ، کشورهای ساحل جنوبی حوزه خلیج فارس که حدود ۲۲۰ میلیون جمعیت دارد، و در همین جا عرض کنم کخ مثلا در همین حوزه اردن و سوریه خود فرهنگ متمایزی دارند که به عنوان فرهنگ شافات ؟؟ معروف است یا کشورهای جنوب خلیج فاری بیش از آن که از حوزه فرهنگ عربی تبعیت کنند، از حوزه فرهنگ سواحلی که از این منطقه آغاز می شود زنگبار تبعیت می کند. اما ما به دلیل ارتباطات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی که امروز حاکم است، این منطقه را می توانیم با اغماض به حوزه فرهنگ عربی نام ببریم.
این حوزه که خواستگاه اولیه اسلام را در خود جای داده است، مقدس ترین اماکن مسلمانان را داراست. عربستان سعودی با در اختیار داشتن بزرگترین منابع نفتی جهان، نفوذ مالی و مذهبی فراوانی در جهان اسلام از ساخت مسجد و مراکز دینی تا حمایت از احزاب اسلام گرا را دارد. این حوزه به لحاظ امنیتی، سیاسی، فرهنگی و نظامی وابستگی شدیدی به غرب دارد و دارای کشور کانونی موثر و قدرتمند نیست.
فرهنگ ایرانی و زبان فارسی ، وجه مشترک و غالب آن است.جمعیت این حوزه بالغ بر صد میلیون نفر است.مهمترین وجه مشخصه این حوزه ، اثر گذاری بر بیرون مرزهای خود و در سایر حوزه های فرهنگ اسلامی از شمال آفریقا، ترکیه و هند گرفته تا چین و شرقی ترین منطقه آسیاست.می شود گفت این تنها حوزه ایست که دامنه نفوذ آن سراسر آن چند حوزه دیگر را فراگرفته است.این حوزه به لحاظ وسعت ، مرکزیت جغرافیایی،غنای نفتی و رشد اقتصادی مناسب مزایای بسیاری دارد.از جمله نکات قابل توجه آن یکی تشیع و دیگری زبان فارسی است که در مقایسه با اهل سنت و زبان عربی موقعیت متفاوت با جهان اسلام دارد و رابطه ایران با جهان عرب همواره دستخوش فراز و نشیب های حاصل از اختلافات تاریخی بوده است.
سومین حوزه فرهنگ اسلامی ، حوزه آفزیقایی است که خود این حوزه دو منطقه بسیار برزک را در بردارد.منطقه شمال آفزیقا و منطقه آفزیقای سیاه.علت عمده انتشار اسلام در این منطقه بازرگانی ، داد و ستد کالا و مهاجرت برخی از صحابه همچون بلال حبشی و فرزندان آنها به این منطقه بوده است.این حوزه تنوع فرهنگی و زبانی بیشتری نسبت به سایر حوزه ها دارد.
در منطقه شمال آفریقا، کشورهایی همچون مصر، تونس، الجزایر و لیبی با جمعیت زیاد، موقعیت جغرافیایی مهم و راهبردی در مدیتراانه هستند.وجود جامعه الازهر و نزدیکی این حوزه به تشیع به عنوان یکی از نهادهای آموزشی جهان اسلام در این حوزه قرار دارد.
کشورهای آفریقای سیاه نیز از اهمیت خاص خود برخوردار هستند.این حوزه چه مناطق شمال آن و چه منطقه آفزیقای سیاه به لحاظ اقتصادی ضعیف و وابسته به نهادهای بین المللی و کشورهای نفت خیز عرب هستند و فاقد یک کشور کانونی موثر هستند.برخی از کارشناسان شمال آفریقا را در حوزه عربی قلمداد می کنند که به نظر من صحیح نیست.زبان عربی دلیل بر این نیست که این حوزه را از نظر فرهنگی وابسته به حوزه فرهنگ عربی بدانیم. همچنین شمال آفریقا به دلیل تحت سلطه استعمار بودن به زبان ها و فرهنگهای اروپایی هم مانوس هستند.
حوزه چهارم حوزه ترک زبان است که شامل تمام مردمانی است که به یک زبان آلتایی صحبت می کنند که مهمترین این زبانها زبان ترکی است. اما زبانهای آذری ، چچنی ، ایغوری ، ازبکی و ترکمنی هم از آن حوزه هستند. مسلمانان این حوزه نیز در مناطقس از مقدونیه تا سیبری پراکنده هستند و بیش از ۱۵۰ میلیون نفر در این حوزه زندگی می کنند. از نکات قابل توجخ این حوزه این است که به لحاظ فرهنگی با جهان ایرانی اخت دارد و تاثیر بسیاری پذیرفته است. مسلمانا این حوزه گروهی هستند که به لحاظ جغرافیایی از بیشترین پراکندگی قومی برخوردار هستند. از لحاظ تاریخی ، جمعیت ، توسعه اقتصادی متوسط ، سابقه و توان نظامی بالا و رابطه تاریخی با مسلمانان بالکان ، شمال آفریقا و آسیای میانه این حوزه شاخص است. کشور کانونی آن ترکیه است.
کشورهای کانونی کشورهایی هستند که به عنوان گفتمان می توانیم به آنها تکیه کنیم و از راه آنها به این حوزه ها وارد شویم.ترکیه علیرغم تعهد به سکولاریزم در قانون اساسی ، اسلام گرایی در هیات جدید و در قالب اعمال مدیریتی نوین و کارامد در حال رشد است.
پنجمین حوزه ، حوزه فرهنگی شبه قاره است که عمدتا در اثر مهاجرت گروههایی از صوفیان ، شاعران و متفکرا ایرانی و نیز جریان مبادلات بازرگانی اسلام در آنجا گسترش پیدا کرده است. حوزه هندی فرهنگ اسلامی شامل پاکستان، بنگلادش، نپال و سریلانکا است و از لحاظ جمعیتی بیشترین تعداد مسلمانان را دارد که بالغ بر ۴۰۰ میلیون نفر است. این حوزه به مرکزیت پاکستان، بی ثباتی سیاسی، فرقه گرایی و برخوردهای شدید قومی، منطقه ای و فقر اقتصادی، به عنوان مهمترین چالش های این حوزه است.
ششمین حوزه فرهنگی اسلامی، جهان مالایی در جنوب شرق آسیاست. اسلام مالایی که از همگونی قومی بالایی برخوردار است. تحت تاثیر عمیق صوفیان و بازرگانان مسلمان است. موضع معتدل تری نسبت به ویژگی های قومی حاکم بر مردمان ساکن در آن در پیش گرفته اند. مسلمانان مالایی دلبستگی شدید به مکه و مدینه دارند. و به سنت های نبوی عمیقا عشق می ورزند. این حوزه فرهنگی شامل کشورهای اندونزی، مالزی، برونئی واقلیت های مهمی در تایلند و فیلیپین و نیز اقلیت های کوچکتری در کامبوج و ویتنام است. می توان گفت کشور کانونی قدرتمندی ندارد. اگر چه اندونزی ظرفیت های رسیدن به این نقطه را دارد. بزرگترین کشوراسلامی آن اندونزی است.اگرچه جهان مالایی در حاشیه شرقی جهان اسلام قرار دارد اما از لحاظ رشد اقتصادی بالا و سریع به نظر می رسد که یکی از کانون های فرهنگ اسلامی در آینده خواهد بود.
بسیاری از کارشناسان اقتصاد و توسعه بر این باورند که کامیابی های اقتصادی آسیای جنوب از فرهنگ این منطقه نشات می گیرد. که نکته حائز اهمیتی است.
به جز از این حوزه های ۶ گانه یک سری مناطق هستند که از آنها نمی توان در قالب حوزه نام برد. مانند اسلام چینی که جمعیت آن زیاد است. این منطقه تحت نفوذ چینی ها است و از جمله ویژگی های آن این است که از هنر و معماری بالایی برخوردار است.
مناطق غربی نیز هستند که آلبانیایی ها، بوسنیایی ها و جمعیت های مسلمان در اروپا و آمریکا را شامل می شود و حدود ۲۵ میلیون نفر در اروپا و ۱۰ میلیون نفر در آمریکا و کانادا ساکن هستند. این مجموعه تقسیم بندی حوزه های فرهنگی جهان اسلام است که بسیار می تواند برای ما پویا و راهگشا باشد.
اما شاخص های فرهنگی، یکی تیراژ روزنامه ها است که این شاخصه ناظر بر جریان آگاه سازی است. ما تعداد روزنامه ها برای هر هزار نفر را در نظر گرفتیم که شاخص اول شاخص های جهان است. ۷۸ روزنامه برای هر ۱۰۰۰ نفر در سطح جهان منتشر می شود. در کشورهای اسلامی معدل این شاخص ۴۵ روزنامه برای هر هزار نفر است که به ترتیب در مناطق اروپایی و عربی بیشتر است. پس از آن ترک و شبه قاره و ایران در رتبه های بعدی قرار دارند.
شاخص بعدی تولید فیلم سینمایی است. این شاخص ناظر است به توان بدیل اندیشه به هنر و تصویر و اثر گذاری بر مخاطب. شاخصهای جهانی تولید ۳۵۸۰ فیلم سینمایی در سال است. اما کشورهای اسلامی آنچنان فعالیتی در این زمینه ندارند. به جز ایران که یکی از ۱۰ کشور صاحب صنعت سینما است. شاخص حوزه ایرانی تولید ۳۰ فیلم در سال است که این آمار کل حوزه ایرانی است که کشور ایران به تنهاایی معدل تولید ۵ فیلم در سال را دارد. اما سایر کشورهای اسلامی متاسفاته روند شاخصی ندارند.
تئاتر یکی از هنرهای است که مستقیما با اندیشه سر و کار دارد. تئاتر فرهنگ و انسان است که بیانگر کیفیت بالای مصرف فرهنگی و هنری است. تعداد تماشاگران تئاتر از هر ۱۰۰۰ نفر در حزه آفریقایی ۵۹ نفر در سال است. در حوزه ترکی ۵۰ نفر، در کشورهای عربی ۲۲ نفر و حوزه ایرانی ۲۰ نفر است.
شاخص بعدی اجرای تئاتر در خارج از کشور و تئاترهای خارجی در داخل کشور و بیانگر مبادلات هنری است. در این حیطه حوزه مالایی با مبادله ۴۰ نمایش در سال و حوزه ایرانی ۲۷ نمایش از بالاترین رتبه برخوردار هستند.
شاخص آثار فرهنگی بیانگر انعکاس جهانی میراث، داشته های تمدنی و فرهنگ اسلامی است. ۴۹۵ اثر به عنوان میراث بشری به ثبت رسیده اند و حوزه ایرانی ۵ اثر دارد.
شاخص بعدی ورود جهانگردان خارجی است. تعداد جهانگردان ورودی به ازای هر ۱۰۰ نفر شاخص جهانی ۱۱ است، حوزه عربی ۲۵ است، ایران۶/۰؟ و بعد از عربی مالایی قرار دارد. معدل جهان اسلام هشت نفر است.
تعداد نسخه های کتاب منتشر شده به ازای هر صد نفر شاخص دیگری است که بیانگر کیفیت فرهنگی در جامعه ای است. حوزه عربی بیشترین آمار کتاب منتشر شده را دارد که در این حوزه برای هر صد نفر ۱۰۴ نسخه کتاب منتشر می شود و حوزه ایرانی کمترین رقم را دارد. حوزه مالایی پس از منطقه عربی است.
شاخص سالهای تحصیلی یک شاخص آموزشی است. از نظر معدل تحصیلی افراد بالای ۲۵ سال شاخصی در سطح جهانی حدود ۵ سال است. در منطقه مالایی برابر با شاخص جهانی است. در ایران ۲سال و ۴ ماه است، شبه قاره ۲ سال است، حوزه آفریقایی یک سال است و معدل کل حوزه های اسلامی ۳ سال است که شاخص خوبی نیست.
اما مبادلات فرهنگی که که بیانگر داد و ستد با جهان فرهنگی است که واحد آن میلیون فرهنگی با جهان دارد، اما متاسفانه بقیه حوز ها آنچنان رقمی نیستند.
نتیجه این که در میان حوز های فرهنگی جهان اسلام دو حوزه مالایی و شبه قاره هند نسبت به سایر حوزه ها از میانگین فرهنگی بالاتری برخوردارند. به ویژه در مبادلات فرهنگی و تجارت فرهنگی.
نکته دیگر این که در بیش از ۹۰ درصد شاخص های فرهنگی ذکر شده، وضعیت جهان اسلام پایین تر از وضعیت جهانی است. اگر نگوییم این نشانه بحران است، می توان گفت نشان از تهدید است. همچنین جوامع مسلمان بیش از این که تولید کننده آثار و برنامه های فرهنگی باشد مصرف کننده فرهنگی هستند.
نکته ای که در این جا می خواستم بگویم وجود ۳ نوع فرهنگ است. یعنی حوزه هایی که به آنها اشاره شد در ذیل ۳ فضای فرهنگی تنفس می کنند. یکی فرهنگ ملی در فضای جغرافیایی، فرهنگ دینی که اسلامی است و فرهنگ جهانی. اما مبحث چالش ها به دو حیطه چالش های نظری و چالش های عملی تقسیم می شود. چالش های نظری؛ گذشته گرایی و تاکید افراطی بر میراث تاریخی بدون توجه به روز آمد کردن آن، انفعال حوزه های تولید معرفت دینی در خلق اندیشه های روزآمد دینی و فقدان نظریه پردازان و نظریه های فرهنگی هستند. این ها مهم ترین چالش های نظری اند. مهم ترین چالش های عملی مهاجرت نخبگان فرهنگ و هنری جهان اسلام به جهان پیشرفته، فهم ناچیز فرهنگ اسلامی از جریان تجارت جهانی، فقر و نابرابری فرهنگی در سطح ملی، حوزه ای و بین الملل اسلامی، عدم شناخت کافی جوامع و ملل مسلمان از هویت و فرهنگ یکدیگر، ضعیف نگاه داشته شدن نهادهای مردمی و غیر دولتی فرهنگی توسط حکومتها، استیلای الگوها و سبک های فرهنگی جوامع غربی به ویژه در حوزه عربی، عزلت گرایی فرهنگ اسلامی در فرایند جهانی شدن و بی تحرکی کشورهای اسلامی برای مبادلات فرهنگی.
اما راهکارهای پیشنهادی؛ اول اینکه مبادلات فرهنگی هنری میان کشورهای اسلانی گسترش دهیم. دوم تسهیلات لازم را دولت ها باید برای رفت و آمد مسلمانان به کشورهای یکدیگر فراهم کنند، در واقع این به معنی بنیانگذاری نوعی توریسم اسلامی است. سوم ایجاد موسساتی همچون موسسات گفتمان بین مسلمانان در دیگر کشورهای اسلامی. چهارم ایجاد یک نظام جامع اطلاع رسانی از وضعیت اسلام. پنجم تاسیس صندوق اعتباری حمایت از توسعه فرهنگی کشورهای مسلمانان توسط نهادهای بین المللی مسلمان همچون سازمان کنفرانس اسلامی. ششم جهان اسلام می تواند پرچم دار هنر معنوی در جهان امروز باشد. هفتم جریان مدام آثار فرهنگی- هنری کشورهای مسلمان ایجاد شود. هشتم هنرمندان و اهل هنر حضور فعال تری نسبت به گذشته در نهاد های بین الملی فرهنگی- هتری همچون یونسکو داشته باشند. نهم فراهم کردن امکان حضور هنرمندان و نویسندگان مسلمان در جشنواره های جهان.
در این جات چند اصل را به عنوان پایان سخنانم عرض می کنم؛
گفتمان جهانی مسلمانان برای کسب بیشترین وبهترین نتایج می بایست این چند اصل را به کار بندد:
۱- جوامع مسلمان تنها بر طبق اصول قرآن سخن می گویند و کمتر بر طبق آن اصول زندگی می کنند. آن چه که جوامع مسلمان در عرصه فرهنگ از کمبود آن رنج می برند، منطق عملی است. منطق عملی به عنوان پلی بین ذهنیت و عینیت در جوامع مسلمان بسیار ضعیف است. فراموش نکنیم زیبایی، تدبر و خلاقیت از جمله اززش های قرآنی هستند که درجوامع مسلمان کمتربه چشم می خورند.
۲- عاملان و فعالان فرهنگی در جوامع مسلمان دو دسته هستند: اول؛ عمل گرایان با کمترین پشتوانه نظری و اندیشه ای. دوم؛ اندیشه ورزان باکمترین پشتوانه عملی. جهان اسلام نیازمند فعالانی است که به پشتوانه اندیشه ها و نظریات دینی و فرهنگی، منطق عملی راه کارهای توسعه فرهنگی را بیابند. باید بدانیم که شالوده تفکر و فرهنگ اسلامی تنها بر انبوه کلام و سخنرانی استوار نیست بلکه آمیزه و امتزاجی متعادل از اندیشه، عرفان و عمل استوار است.
۳- نخستین وظیفه فعالان فرهنگی در جهان اسلام، پالایش عادت ها، سنت ها و مناسبات اخلاقی و اجتماعی است از عوامل کشنده و میراث پوسیده و و بی ثمر که بین مسلمانان وجود دارد تا فضا برای عوامل ثمر بخش و حیات آفرین پاک شود. این نو سازی تنها با تاسی به شیوه قرآن کریم در نفی اندیشه های جاهلی و سپس تثبیت اندیشه های اسلامی انجام شدنی است.
۴- فرهنگ اسلامی نمی تواند ضرفیت های جوهری خود را تنها در گرایش های استعمار ستیزی محض عرضه کند که با پنهان شدن استعمار در پس جلوه های کاذب و نوین، فلسفه وجودی خود را گم کند. بلکه باید با بهره گیری از ارزش های معنوی و تاریخی خود و با نفی خشونت ئ کینه توزی راه های نجات را مبتنی بر روش اخلاق اسلامی و فلسفه زیبایی شناختی آن و خرگرایی و منطق عملی به روی انسان بگشاید.
۵- تعاکل فرهنگی جهان اسلام را باید در ۴ سطح پی گرفت. نخست در سطح افراد مسلمان؛ دوم در سطح گرو ها و اقوام مسلمان و در درون مرزهای ملی کشورهای اسلامی، سوم در سطح ملل و کشورهای مسلمان و چهارم در سطح جهانی با سیار ملل، فرهنگ ها و ادیان.
۶- با تکیه بر هویت مشترک مسلمانان و همبستگی و هم اندیشی د چهار سطحی که ذکر شد، ضمن بستر سازی مناسب برای هم افزایی توان فکری و نظری خود در تعامل با پدیده جهانی شدن، گام های عملی استواری نیز برداریم.
منبع : سايت Articles
نوشته ای از Lithium
دی ۰۲
حضرت باقر العلوم (ع) در اندرزی به «جابر بن یزید جعفی» از اصحاب مکرمش میفرماید:مبادا در کارها امروز و فردا کنی که این دریایی است که نابودشوندگان در آن غرق خواهند شد.
اندرزهای حکیمانه امام باقر علیهالسلام به یکی از اصحابش به نام «جابر بن یزید جعفی»:
بدان که تو دوست و یار ما محسوب نخواهی شد تا چنان شوی که اگر تمام همشهریانت گرد آیند و یک زبان گویند که تو مرد بدی هستی مایه اندوه تو نگردد و اگر همه گویند تو مرد نیکی هستی موجبات شادی تو فراهم نشود.
تو را به پنج چیز سفارش میکنم:
▪ اگر مورد ستم واقع شدی تو ستم مکن،
▪ اگر به تو خیانت شود تو خیانت مکن،
▪ اگر به تو دروغ گویند تو دروغ مگو،
▪ اگر تو را ستودند شاد مشو،
▪ اگر نکوهشت کردند بیتابی مکن و در باره آنچه در خصوص تو میگویند بیندیش اگر آنچه دربارهات میگویند در خودت دیدی بدان که سقوط تو از چشم بینای خداوند عزو جل در هنگامی که برای کار درستی خشم کردی مصیبتی بزرگتر است برایت از این که بیم داری از چشم مردم بیفتی و اگر بر خلاف واقع گفتهاند این خود ثوابی است که بیرنج آن را به دست آوردهای.
- وای بر تو به راستی تو یکی از دزدان گناهان هستی هر آنگاه که بر تو شهوتی یا ارتکاب گناهی رخ دهد و تو شتابان به سوی آن روی و به جهل خویش در انجام آن بکوشی گویی که در برابر چشم خدا نیستی و یا خداوند در کمین تو ننشسته است.
- امّا همواره خودت را به قرآن عرضه کن که اگر به راه قرآن میروی و آنچه را که او نخواسته تو نیز نمیخواهی و آنچه را که خواسته، میخواهی و از آنچه برحذر داشته میترسی پس استوار باش و مژدهات باد که هر چه درباره تو گویند، تو را زیان نرساند و اگر از قرآن جدایی پس چرا بر خود میبالی!
- به راستی مؤمن سرسختانه مشغول جهاد با نفس است تا بر هوا و هوس نفس خویش غلبه کند.یک بار نفس را از کژی به راستی آرد و با خواهش او برای خدا مخالف شود و بار دیگر هم نفس او را به زمین زند و پیرو خواهش او گردد و خدایش دست گیرد و از جا بلند کند و از لغزشش بگذرد و متذکر شود و از خدای بترسد توبه کند و معرفت و بنیائیاش افزون شود چرا که ترسش از او بیشتر شده است و خداوند در این باره میفرماید: إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُم مُبْصِرُونَ(۱) ؛ به راستی چون ایمان آورندگان را از شیطان وسوسههایی به دل رسد، هماندم خدا را به یاد آرند و بیدرنگ بصیرت یابند.
- ای جابر! روزیِ اندک را از سوی خدا برای خویشتن بسیار بدان که از عهده شکرش باید به درآیی و طاعت افزون خود را برای خود اندک انگار تا بدین وسیله نفس را خوار داری و خود را سزاوار گذشت گردانی.
- شرّ موجود را از خود به وسیله دانش حاضر دفع کن و علم حاضر خود را با عمل خالصانه به کار بند و در عمل خالص از غفلت بزرگ به نیک بیداری و هشیار بودن کنارهگیر و نیک بیداری را با ترس صحیح از خداوند تحصیل کن و از آرایشهای نهانی به زندگی موجود دنیوی بر حذر باش و زیادهرویهای هوا به راهنمایی عقل محدود کن و هنگام غلبه هوا از علم راهنمایی و مدد جو و اعمال خالصانهات را برای روز قیامت ذخیره نگهدار و با انتخاب قناعت از زیاد حرص ورزیدن خودداری نما.
- با کوتاه کردن آرزو، شیرینی زهد را به سوی خدا جلب کن و طنابهای آز را به سردی یأس و ناامیدی ببر.
و با خودشناسی راه خودبینی را ببند و با تفویض صحیح امور به خداوند، به آسودگی برس و با فزون یاد کردن خداوند در خلوتها به رقّت قلب دست یاب و با دوام اندوه، دل را نورانی کن و با ترس راست و صادقانه، خود را از ابلیس حفظ کن.
- مبادا به امیدواری دروغین دل خوش کنی که این تو را در هراسی راست خواهد انداخت.
امام باقر علیه السلام فرمود: “سخن پاک را از هر کس که میگوید، فراگیرید اگر چه خود بدان عمل نمیکند، زیرا خداوند میفرماید: « الَّذِینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللهُ ؛ بندگانی که سخنان را میشنوند و از بهترین آن پیروی میکنند. آنانند کسانی که خدا هدایتشان کرده است.»
- مبادا در کارها امروز و فردا کنی که این دریایی است که نابودشوندگان در آن غرق خواهند شد.
- مبادا غفلت کنی که این مایه سنگدلی است و از آنچه در آن عذر و بهانهای برایت نباشد بپرهیز که پشیمانها به دین پناه میآورند و به پشیمانی بسیار و استغفار فراوان از گناهان گذشتهات باز گرد و با دعای خالصانه و راز و نیازهای شبانه از رحمت و گذشت الهی برخوردار شو، و با بسیاری شکر، نعمتهای بیشتری به سوی خود جلب کن و با کشتن آز و طمع در پی بقای عزت و سرفرازی باش و این آز را با عزّت ناامیدی از میان بر و این عزّت ناامیدی را با بلند همتی به دست آر و کوتاه کردن آرزو را از دنیا توشه بردار.
- از هر فرصتی برای رسیدن به مقصود خویش سود جو و مبادا به چیزی که بدان اطمینان نداری، اعتماد کنی.
- هیچ ثروتی همانند بینیازی دل و هیچ شناختی همچون خودشناسی نیست و هیچ نعمتی مانند عافیت و هیچ عافیتی مثل یار شدن توفیق نیست و هیچ شرفی همسنگ بلند همتی نیست و هیچ زهدی همگون با کوته آرزویی نیست و هیچ عدالتی همانند انصاف و هیچ ستمی همچون موافقت با هوا و هوس و هیچ اطاعتی به مانند انجام فرایض نیست و هیچ مصیبتی همچون بیخردی و هیچ گناهی همانند کوچک شمردن گناهت و خشنودی از حالتی که در آن هستی، نیست و هیچ فضیلتی همچون جهاد و هیچ جهادی همانند جهاد با هوا و هوس و هیچ نیرویی همچون نیروی جلوگیری از خشم نیست و هیچ ذلّتی همچون ذلّت آز نیست و مبادا با وجود فرصت، بهرهوری را از دست دهی که این عرصهای است که به اهل خود زیان میرساند.
- ای جوینده بهشت! چقدر خواب تو دراز و مرکبت کُند و همتت سُست است.
پس وای خدایا از این طالب و مطلوب! وای گریزنده از دوزخ! چه شتابان به سوی آتش روانهای و چه زود خود را در آن فرو میافکنی.
منبع : سايت Articles
نوشته ای از Lithium
دی ۰۲
یکی از رخدادهای شگرف و شگفتانگیز که در صدر اسلام و برای شخص پیامبر اکرم (ص) اتفاق افتاد، سفر اعجازآمیز «معراج» است که یکی از بزرگترین معجزههای رسول اکرم (ص) بوده و عقول بشری از درک حقیقت آن عاجز است. این معجزه الهی در سایه عبودیت و بندگی خالص نبوی (ص) حاصل شده است و آیات و روایات بسیاری، از آن با عظمت و شکوه یاد کرده است.
در حقیقت معراج، سفر رسول اکرم (ص) از زمین به سوی عرش بود. در این باره اختلافها زیاد است، بعضی معتقدند که این سفر جسمانی بود و عدهای بر این باورند که سفری روحانی بود.
در این نوشتار مختصر بر آنیم تا با مطالعه در آیات الهی و روایات اسلامی ضمن بیان عظمت این سفر اعجازآمیز، به برخی از ابهاماتی که درباره این موضوع مهم اسلامی وجود دارد، پاسخ دهیم.
● مفهوم معراج
عروج به معنای بالا رفتن است. به شبی که دعا بالا رود لیلة المعراج گویند؛(۱) و نیز حرکت (با جسم) در زمین و بر روی زمین را گویند،(۲) و «اسار و اسراء» به معنای راندن است، یا سیر در شب را گویند،(۳) و معنای روح و جسم هم روشن است. راغب اصفهانی، روح را به معنای نفس گرفته است.(۴) بنابراین، حقیقت معراج، سیر در زمین و جهانهای بالا و دوردست است.
نکته درخور توجه در اینجا این است که داستان معراج پیامبر اکرم(ص) مرکب از دو قسمت بوده، قسمت نخست آن سفر با مرکب فضاپیمایی به نام «براق»(۵) از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی بود که آن حضرت در مدت کوتاهی در آن نقطه پایین آمد، و از نقاط مختلف مسجد، و «بیت اللحم» که زادگاه حضرت عیسی (ع) است و منازل انبیاء و آثار و جایگاه آنها دیدن کرد؛ و در برخی از منازل دو رکعت نماز گزارد. البته ناگفته نماند آن حضرت این مسیر را در یکی از شبها در دوران رسالت در مکه از طریق اعجاز طی کرده است، که این قسمت را اصطلاحاً در کتابها و تواریخ «إسراء» مینامند و قسمت دوم داستان معراج، سیر آن حضرت از مسجدالاقصی به آسمانها انجام شده و «ستارگان و نظام جهان بالا را مشاهده کرد؛ و با ارواح پیامبران و فرشتگان آسمانی سخن گفت، و از مراکز رحمت و عذاب (بهشت و دوزخ) بازدیدی به عمل آورد؛ درجات بهشتیان و اشباح دوزخیان را از نزدیک مشاهد فرمود.»(۶) این قسمت سفر اعجازآمیز آسمانی را اصطلاحاً «معراج» مینامند.
رسول اکرم (ص) در این سیر آسمانی (معراج) با رموز هستی و اسرار شگفتانگیز دستگاه عظیم آفرینش و وسعت عالم خلقت و آثار قدرت بیپایان خداوند کاملاً آگاه گشت. سپس به سیر خود ادامه داد، و به «سدرة المنتهی»(۷) رسید، و آن را سراپا پوشیده از شکوه و جلال و عظمت دید. در این هنگام برنامه سفر اعجازآمیز وی پایان یافت، سپس مأمور شد از همان راهی که پرواز نموده بود بازگشت نماید. در برگشت نیز در «بیتالمقدس» فرود آمد، و روانه مکه و وطنش گردید.
● معراج در آینه آیات و روایات
هر موضوعی را که قرآنکریم بدان اشاره فرموده است از ضروریات دین در میان مسلمان میباشد. داستان نیز این چنین است. یعنی، معراج اجمالاً یکی از ضروریات دین و صریح قرآن و جمله مسلمات در میان تمام فرق اسلام است؛ پس انکار آن، انکار ضروری دین و موجب ارتداد است؛ بنابراین، هر فرد مسلمان که معتقد به قرآن و روایات اسلامی و اتفاق مسلمانان باشد، نمیتواند آن را انکار نماید؛ زیرا، معراج ریشه قرآنی دارد و در دو سوره از قرآنکریم به سرگذشت این سیر جسمانی و روحانی تصریح شده است.
اول) سوره اسراء، که شروع این سفر اعجازآمیز را متذکر است:
«سبحان الذی اسرای بعبده لیلاً من المسجدالحرام الی المسجدالاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا إنه هو السمیع البصیر»(۸)پاک و منزه است آن خدایی که بندهاش را در یک شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصی که در سرزمین مبارک و مقدسی واقع شده برد، تا آیات و نشانههای (عظمت) ما را ببیند، او شنوا و بینا است.
دوم) سوره «النجم» که به قسمتهایی از این سفر آسمانی اشاره دارد که در ضمن ۶ آیه، از آیه ۱۳ تا ۱۸ قسمت دوم معراج، یعنی سیر آسمانی را بیان میکند. آنجا که میفرماید: «و لقد رءاه نزلة اُخری، عند سدرة المنتهی، عندها جنة المأوی، اذ یغشی السدرة ما یغشی، مازاغ البصر و ما طغی، لقد رأی من آیات ربّه الکبری» آیا با او درباره آنچه (با چشم خود) دیده مجادله میکنید؟! و بار دیگر نیز او را مشاهده کرد، نزد «سدرة المنتهی»، که «جنت المأوی» در آنجاست. در آن هنگام که چیزی (= نور خیره کنندهای) سدرة المنتهی را پوشانده بود، چشم او هرگز منحرف نشد و طغیان نکرد (آنچه دید واقعیت بود). او پارهای از آیات و نشانههای بزرگ پروردگارش را دید.
غالب مفسران، آیات سوره «النجم» را هم در ارتباط با قضیه معراج پیامبر (ص) دانستهاند.(۹)
همچنین در آیه دیگری از قرآنکریم به صورت اشاره، برخی از تماسهای پیامبر(ص) را در شب معراج تأیید میکند و آن آیه ۴۵ سوره «زخرف» است: «و سئلْ مَن ارسلنا مِن قبلک من رسلنا اجعلنا من دون الرحمن ءالهةً یُعبدون؛ ای پیامبر! از پیامبرانی که قبل از تو فرستادیم بپرس: آیا ما برای آنها معبودانی غیر از خدای رحمان برای پرستش قرار داده بودیم؟!»
آیا پرسش پیامبر اکرم (ص) از انبیای گذشته به جز با رویارویی با آنها ممکن است؟ و در کدام مجمعی غیر از آن شب معهود این امر مواجهه میسر شد؟
روایتی هم از امام باقر (ع) در تفسیر این آیه شریفه به همین معنا وارد شده است و نیز علامه مجلسی در «جلد ۱۸ بحارالانوار، باب اثبات المعراج» این آیه شریفه را در زمره آیات معراج مطرح نموده است.
ناگفته پیداست که با امعاننظر در مطالب یاد شده، بدون مراجعه به روایات تفسیری معراج، تنها از تأمل در آیات سوره «اسرا» و «النجم» به تصویر نسبتاً روشنی از این سفر مبارک اعجازآمیز رسول خدا (ص) دست مییابیم.
در منابع روایی اسلام روایات زیادی درباره معراج وارد شده که بسیاری از علمای اسلام، تواتر یا شهرت آن را تصدیق کردهاند،(۱۰) که به عنوان نمونه و رعایت اختصار به دو روایت و آن هم از طریق فریقین اشاره میکنیم:
۱) امام باقر (ع)در ضمن روایتی که طولانی است فرمود: «و لکنّه اسری به… و اشار بیده الی السماء؛ و لکن پیامبر را از مسجدالحرام تا آسمانها سیر داد.»(۱۱)
۲) زمخشری حدیثی را نقل نموده است که در قسمتی از آن چنین آمده است: «و قد عرج به الی السماء فی تلک اللیله… و انه لقی الانبیاء و بلغ البیتالمأمور و سدرةالمنتهی؛ در حالی که سیر داده شده بود بسوی آسمان در این شب و عجائب آسمان به او نشان داده شده، و انبیاء را ملاقات نموده بود و تا بیتالمأمور و سدرةالنتهی سیر نمود.»(۱۲) در این حدیث «عرج به»، به معراج جسمانی اشاره دارد؛ از اینجا معلوم میشود روایاتی که فقط دلالت بر معراج روحانی دارد، چون مخالف ظاهر قرآن کریم است، قابل اعتماد نیست.
سخن از این که آیا تنها روح بزرگ پیامبر (ص) در خواب و مکاشفه در این سفر همراه جبرئیل بوده و یا آن حضرت با این بدن خاکی دعوت به عالم بالا شده است، مورد اختلاف است. با این که صریح قرآن و روایات اسلامی گواهی قطعی بر جسمانی بودن آن میدهد؛ چنان که فقیه و مفسر بزرگ شیعه، مرحوم طبرسی، در تفسیر «مجمع البیان» اتفاق علماء را بر جسمانی بودن معراج نقل میکند.(۱۳)
همچنین محدث عالیقدر شیعه، علامه مجلسی (ره)، و مفسر معروف اهل سنت، فخررازی، معتقدند که اهل تحقیق بر این باورند که به مقتضای دلالت قرآنکریم و روایات متواتر شیعه و سنی، خدای متعال روح و جسد پیامبر اسلام (ص) را از مکه به مسجدالاقصی و سپس از آنجا به آسمانها برد و انکار این مطلب، یا تأویل آن به عروج روحانی، یا وقوع آن در خواب، ناشی از کمی تتبع یا سستی دین و ضعف یقین است.(۱۴)
▪ برای اثبات این موضوع دلائل و شواهدی وجود دارد که:
۱) کلمه «عبد» نشان میدهد،(۱۵) که این سفر در بیداری و این سیر، جسمانی بوده است؛ چون وقتی گفته میشود: فلان شخص را به فلان نقطه بردم، یعنی خودش را با همان جسم و روح، نه این که در عالم خواب و خیال برده؛ مگر قرینهای برخلاف باشد. بنابراین، از باب آن که قرآن خود مفسر خود است میبینیم در سوره «جن» آیه ۱۹ میفرماید: «و انّه لمّا قام عبدالله یدعوه» و در سوره «علق» آیه ۱۰ میفرماید: «عبداً اذا صلی» از عبد اراده مجموع روح و جسم شده است. یعنی پیامبر اسلام (ص) با تن و جسم خود به عالم بالا عروج کرده است و این سیر جسمانی و روحانی بوده است، نه روحانی تنها، و معلوم است چنین سیری، از مسجدالحرام تا بیتالمقدس (حدود یکصد فرسخ) در صورتی یک ارزش و معجزه حساب میشود که با جسم بوده باشد.
همچنین در تأیید و تقویت بیشتر این نظر (جسمانی بودن معراج) آیت ا… سبحانی میفرماید: «قریش از شنیدن این که پیامبر ادعا نمود من در ظرف یک شب همه این اماکن (سیر به مسجدالاقصی و عروج به آسمانها) را سیر نمودهام، سخت ناراحت شدند، و جداً به تکذیب او برخاستند؛ به طوری که جریان معراج وی در همه محافل قریش موضوع روز شد؛ هرگاه سیر این عوالم به صورت یک رؤیا بود، معنا نداشت که قریش به تکذیب حضرت برخیزند، و جنجالی راه بیندازند؛ زیرا گفتن این که من در شبی از شبها در هنگام خواب، چنین خوابی را دیدهام، هرگز موجب نزاع و اختلاف نمیگردد، چون سرانجام هر جه هست خواب است، و تمام امور محال و غیر ممکن و به دور از ذهن، در خواب به صورت ممکن درمیاید.»
ایشان میافزاید: «این نظر (معراج در خواب و عالم مکاشفه بود) آن قدر ارزش ندارد، که ما آن را دنبال کنیم؛ ولی افسوس اینجاست که برخی از دانشمندان مصری، مانند «فرید وجدی»(۱۶) این نظر را پسندیده و با سخنان بیاساس، به تحکیم آن پرداخته است. با این همه، بهتر آن است که از این مطلب بگذریم.»(۱۷)
شیخ طوسی (ره) در تفسیر «التبیان»، ذیل این آیه شریفه میفرماید: «علمای شیعه معتقدند که خداوند در همان شبی که پیامبرش را از مکه به بیتالمقدس برد، او را به سوی آسمانها عروج داد، و آیات عظمت خویش را در آسمانها به او ارائه فرمود؛ و این در بیداری بود، نه در خواب.»
۲) لفظ «سبحان» که در ابتدای سوره اسراء آمده حکایت از اعجازگونه بودن این جریان مهم دارد که خداوند متعال برای رفع استبعاد مردم، خود را از هرگونه عیب و نقص و ناتوانی تنزیه میکند و گرنه سیر روح منهای جسد که از محدویتهای عالم مادی رها باشد، این تعبیر را نمیطلبد.
۳) آنکه در سوره «النجم» ماده «رؤیت» بکار رفته: «ما زاغ البصر و ماطغی، لقد رأی من آیات ربه الکبری»؛ چشم پیامبر(ص) دچار خطا و انحراف نشد. او نشانههای بزرگ خدای خود را مشاهده کرد. این دو آیه شریفه به روشنی میرساند که این رؤیت با همین و حالت بیداری پیامبر(ص) رخ داده، نه در حالت خواب و عالم مکاشفه.
سؤالی که در اینجا مطرح میشود این است که بر اساس تناسب بین رائی و مرئی (بیننده و دیده شده)، این چشم مادی تنها آنچه را که از جنس خود باشد را میبیند نه روح مجرد را و فرشتگانی که در ذات وجوشان طبیعت مادی راه ندارد. بنابراین، دیدارهای پیامبر(ص) با انبیای گذشته و برپا شدن نماز جماعت در بیتالمقدس که آن تمامی انبیاء و رسل به خاتم خود (پیامبر اسلام) اقتداء کردند و حجت با فرشتگان و رؤیت اهل بهشت و جهنم که شرحش در اخبار آمده، چگونه صورت گرفته است؟
پاسخ آن است که: این امر با تمثل ارواح در ابدان مناسب خود، و مفارقت نوریه در قالبهای مثالی، شدنی است؛ چنان که جبرئیل(ع) در برابر حضرت مریم به صورت مردی ظاهر گشت. ناگفته نماند که ما این برخوردها را در نقل روایاتی که در اینباره رسیده، تا جایی میپذیریم که برهان عقلی آن را مردود نداند و بر این اصل، آن قسمتهایی که در پارهای از روایات، مراحل نهایی و اوج صعود حضرت را بازگو میکند که ملاقات با پروردگار است و چگونگی آن که ملازم است با جسمیت خدای متعال، به هیچ وجه پذیرفته نیست؛ به عنوان نمونه: ابن هوازن قشیری (متوفی ۴۶۵) در کتاب معراجش روایت میکند که پیامبر (ص)، پروردگارش را با همین چشم سر دید، یا آن که از پیامبر نقل کرده است که: خدای خود را دیدم در حالی که دو کفش از طل در پای وی بود و در نوشتههای برخی از خاورشناسان آمده است: در آخرین آسمان، پیامبر (ص) به خداوند به اندازهای نزدیک شد که صدای قلم خدا را میشنید و میفهمید که خدا مشغول نگاهداری حساب افراد میباشد.(۱۸)
متأسفانه جریان معراج پیامبر (ص) مانند بسیاری دیگر از جریانهای صحیح تاریخی، از روی غرضورزی یا سادهلوحی و اعمال سلیقههای شخصی در طول تاریخ آمیخته با خرافات عجیب و غریبی شده است که قیافه اصلی آن را از نظر کسانی که مطالعه کافی در این قسمت ندارند، ناپسند نشان داده است.
درباره مطالب مزبور (دیدن خداوند و…) میگوییم: لازمه رؤیت با چشم، محدود بودن مرئی است و هر محدودی، محدودکنندهای باید، پس او نمیتواند واجب الوجود باشد و آیا نشنیدهاید این کلام امام علی (ع) را که در جواب «ذعلب یمانی» فرمود: «لاتدرکه العیون بمشاهدة العیان و لکن تدرکه القلوب بحقایق الایمان…»(۱۹) و فرازی دیگر از کلام ۱۸۲ میفرماید: او مکان ندارد و با حواس ظاهری ادراک نگردد و با مردمان مقایسه نشود. او با موسی سخن گفت و آیات خویش را به او نمایاند، بدون آن که از اعضا و جوارح و ابزاری همانند بشر استفاده کرده باشد.
آخرین ابهام و یا سؤالی که در باره معراج مطرح میشود این است: آیا معراج پیامبر(ص) به عنوان یک بشر، از نظر علوم طبیعی امکانپذیر است؟
در پاسخ، مقدمه ذکر میکنیم: اساساً اعتقاد ما بر آن است که شریعت حیاتبخش اسلام و قوانین نورانی آن از طرف خالق هستیبخش حکیم، تنظیم و توسط بهترینها که انبیا، و ائمه معصومین (ع) هستند به بشر ابلاغ شده است. ازاینرو، آنچه که جنبه خرافی داشته و با عقل و علم و حکمت منافی باشد در آن راه ندارد. ما پیرو مذهبی هستیم که علوم روز آن را تأیید میکند، بلکه این مذهب پویا خود، دانشهایی را پایهگذاری کرده است، ولی باید متوجه بود که منظور از علوم تنها آن دسته از مسائلی است که صد در صد جنبه قطعی به خود گرفته، نه هر آنچه که به عنوان علم مطرح شود؛ زیرا ممکن است در پرتو اکتشافات دیگری دیر یا زود دگرگون شود و این دسته در میان علوم کم نیستند.
کوتاه سخن آن که ما میگویی میان عقائد مسلمان مذهبی و مسائل قطعی علوم، رابطه تنگاتنگ وجود دارد و هر کدام دیگری را تقویت میکند.
از این مقدمه نتیجه میگیریم که بسیاری از موانع سفر انسان به فضا با اختراعات و اکتشافات علم روز از میان بر داشته شده است و اموری که زمانی غیرمعقول انگاشته میشد با پیشرفت بشر در عرصههای علمم و صنعت و فناوری به امری ممکن و معقول مبدل شد و انسان در این عصر تسخیر فضا و … توانست بر مشکل جاذبه زمین، پرتوهای خطرناک شهابهای آسمان، فقدان اکسیژن، مشکل بی وزنی فائق آید.
ولی سخن در این است: آیا تنها این موجود ضعیف (بشر) که سراپا فقر و نیاز است، و پس از گذشت قرنها تلاش و کوشش طاقتفرسا با تجهیزات کذائی، توان سفر به کرات آسمانی را دارد؟ و آیا خالق قادر متعال او از ابداع وسیلهای که بهتر از سفینههای فضایی مدرن، این مأموریت را انجام دهد، عاجز است؟!
روی سخن با مسلمانان است آیا هیچ فرد خداپرستی که ایمان به قدرت لایزال و بیپایان الهی دارد. (ان الله علی کل شیء قدیر) میتواند انکار کند؟ آیا برای خدای متعال مانعی دارد که وسیله مرموزی که از فکر محدود بشر بیرون است در اختیار پیامبرش بگذارد تا بتواند در آسمانها سیر کند و عجائب آیات پروردگارش مشاهده نماید؟ جواب البته منفی است. چه مانعی در مقابل عظمت و قدرت خدای متعال میتواند ابراز وجود کند!
جایی که بشر با این فکر محدود در پرتو صنعت و تکنولوژی، همه موانع را برطرف کرد و توانست فضانوردانی را در قمر (کرات آسمانی) پیاده کند و در ماوراء جوّ به حرکت درآورد، به یقین پیامبران الهی میتوانند با عنایت خداوند بزرگ که قدرت او مافوق قدرتها است و خالق تمام موجودات و قدرتهاست بدون اسباب ظاهری و خارجی ایجاد کنند.
پیامبر اسلام (ص) با عنایت خداوند بزرگ به معراج رفته است. هرگاه برنامه سیر تاریخی پیامبر، در پرتو عنایت الهی انجام گرفته باشد، به طور مسلم تمام این قوانین طبیعی در برابر اراده قاهره وی تسلیمند، و هر آنی در قبضه قدرت او هستند؛ از این رو، چه اشکالی دارد: خدایی که به زمین جاذبه داده است و به اجرام آسمانی اشعه کیهانی بخشیده، بنده برگزیدهاش را به وسیله قدرت نامتناهی خویش، بدون اسباب ظاهری و خارجی از مرکز جاذبه خارج نماید، و اشعههای خطرناکی که در ماوراء جو وجود دارد، مانند اشعه ماوراءبنفش، اشعهایکس و اشعه کیهانی، مصون بدارد.
منبع : سايت Articles
نوشته ای از Lithium
دی ۰۲
آنگاه که از سر انگشتان ظلم، خون آخرین عاشقانت می چکد… تو می آیی و تا آخرین اهریمن پیش هیبتت به زانو می افتند.
تو می آیی و تا آخرین روز حیات می مانی… .
● آخرین صبا:
۱) آخرین نشانه های ظهور
۲) آخـــــریــــــــن امـــــیـــد
۳) آخریــن پادشـــــاه جهان.
▪ آخرین نشانه های ظهور:
امام صادق (ع) فرمود:
خمسُ قَبلَ قیامِ مِنَ العلاماتِ: الصَّیحَِهٔ ُ و السُفیانی، و الخَسفُ بالبَیداءَ و خُروجُ الیمانی ُ و قَتلُ نفس ِ الزَّکیَّهِٔ.
پنج نشانه پیش از قیام قائم (ع) خواهد بود: صیحه و سفیانی و فرورفتن در بیابان و قیام یمانی و شهادت نفس زکیه.
۱) شورش سفیانی :
▪مدت حکومت
امام صادق (ع) فرمودند:
اَلسّفیانیُهِ من المَحتوم ِ و خُروجُهِ فی رجَبٍ، فاذا مَلَکَ الکَورَ الخَمسَ مَلَکَ تِسعَهٔ َ اَشهُرٍ و لم یزیدَ عَلَیها یَوماً.
سفیانی از نشانه های حتمی است و در ماه رجب شورش میکند. وقتی بر مناطق پنج گانه سیطره یافت دقیقاً نه ماه که حتی یک روز هم بیشتر نمی شود، حکومت خواهد کرد.
همزمانی شورش سفیانی با قیام حضرت مهدی (ع)
امام باقر(ع) فرمودند:
السفیانیُ و القائمُ فی سنهٍٔ واحدهٍٔ.
(شورش) سفیانی و (قیام) قائم در یک سال اتفاق می افتد.
ویژگیهای سفیانی
حضرت علی (ع) فرمودند:
یَخرُجُ اِبنُ آکِلَهِٔ الاکباد ِ من الوادیَ الیابِس، و هو رجُلٌ َربعَهٔ ٌ، وحشَ اوجهُ ضخم الهامَّهِٔ…
فرزند هند جگر خوار از دره ی خشک و بی آب و علف شورش می کند. او مردی است با قامت متوسط، چهره ی زشت و کریه منظر، چهارشانه و درشت هیکل که در چهره اش آثار آبله دیده می شود و ظاهرش یک چشم به نظر می رسد. نامش عثمان و نام پدرش عنبسه و از فرزندان ابوسفیان است که شورش او تا جایی ادامه پیدا می کند که وارد حجاز شود.
▪ سفیانی کافیست
امام باقر (ع) فرمودند:
الَستُم تَرَونَ اعدائکم یِقتَلونَ فی معاصی الله ِ و یَقتُلُ بعضُهُم بعضاً علی الدنیا دونَکُم و انتم فی بیوتِکم آمِنونَ فی عُزلَهٍٔ عنهم و کفی بالسفیانی نَقمَهٍٔ لکم…
آیا نمی بینید دشمنان شما در معاصی خداوند کشته می شوند بدون آنکه شما حضور داشته باشید. در حالیکه شما با آرامش و امنیت در گوشه ی خا نه هایتان تشسته باشید. برخی از آنها برخی دیگر را بر روی زمین می کشند؟ سفیانی عذاب مناسبی برای دشمنان شما و نشانه ای برای خودتان است. آن فاسق وقتی [در رجب] سر به شورش برداشت شما اگر یک یا دو ماه (ماه رمضان) پس از هر شورش او از خود حرکتی نشان ندهید به مشکلی بر نخواهید خورد تا اینکه بسیاری از خلق منهای شما (شیعیان) کشته شوند.
▪ کشتار دسته جمعی عالمان دینی
امیر المومنان علی (ع) می فرمایند:
و یکونَ قَتلُ سبعین من الصالحینَ (علماء الدین) و علی راسِهِم رَجُلٌ عظیمَ القَدر ِ یُحرقُهُ…
هفتاد نفر از صالحان (عالمان دینی) کشته می شوند که سر دسته ی آنان مرد با منزلتی است که سفیانی او را می سوزاند و خاکسترش را میان جلولاء و خانقین بر باد می دهد و این پس از آن است که در کوفه چهار هزار نفر کشته شده اند.
▪ شیعه کشی فاجعه آمیز در عراق
امام صادق (ع) می فرمایند:
کانّی بِالسُّفیانی اَو بِصاحِب السفیانی ِّ قد طرح رَحلَهُ فی رُحبَتِکم بالکوفهِٔ فنادی منادیهِ: مَن جاءَ بِراس ِ شیعَهِٔ علیٍّ فَلَه الفُ دِرهَم ٍ فیثبُّ الجارُ…
گویا با سفیانی یا رفیق او هست که در ک.چه هایتان در کوفه رحل اقانت افکنده و منادیش بانگ می زند: که هر کس سر شیعه ی علی را بیاورد هزار درهم می گیرد. همسایه به همسایه اش هجوم می برد و می گوید این هم از آنهاست و گردنش را می زند و هزار درهم می گیرد. فرمانروایی بر شما در آن زمان تنها از آن زنا زادگان است. گویا که به صاحب روبند می نگرم که به سوی شما می آیدو شما را می شناسد و شما او را نمی شناسید یک به یک مردان شما را دچار می کند چرا که او زنا زاده ای بیش نیست.
▪ هتک حرمت ها در مدینه
امام صادق فرمودند:
یَبعَثُ السفیانی عسگراً الی مدینهِٔ فَیخرِبونَها و یَهدَمونَ القَبرَ الشریفَ و تروثُ بِغالِهم فی مسجد رسولُ الله ِ (ص).
سفیانی سپاهی به مدینه می فرستد که آن را ویران می کنند و قبر شریف پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را منهدم کرده و حیواناتشان در مسجد النبی (ص) سرگین می اندازند!
لازم به ذکر است سفیانی پس از فرو رفتن سپاهش در بیابان از شام به کوفه ی می گریزد و وقتی حضرت به کوفه می رسند آن ملعون به شام برمی گردد و امام (ع) لشگری به دنبال وی می فرستند و او را در صخره ی بیت المقدس به قتل می رسانند و سر نحس او را بریده و روح پلید او را وارد جهمنم می گردانند.
● آخرین نشانه های ظهور:
امام صادق (ع) فرمود:
خمسُ قَبلَ قیامِ مِنَ العلاماتِ: الصَّیحَِهٔ ُ و السُفیانی، و الخَسفُ بالبَیداءَ و خُروجُ الیمانی ُ و قَتلُ نفس ِ الزَّکیَّهِٔ.
پنج نشانه پیش از قیام قائم (ع) خواهد بود: صیحه و سفیانی و فرورفتن در بیابان و قیام یمانی و شهادت نفس زکیه.
۲) قیام یمانی
امام صادق (ع) فرمودند:
خروجُ الثلاثهٔ ِ : السفیانیّ و الخراسانیُّ و الیمانیُّ فی سنهٍٔ واحدهٍٔ فی شهرٍ واحدٍ، فی یومٍ واحدٍ…
قیام سه نفر: سفیانی و سید خراسانی و یمانی در یک سال و یک ماه و یک روز است، و هیچ کدام به مانند پرچم یمانی بر حق نیست ، چرا که به حقیقت دعوت می کند.
۳) صیحه ی آسمانی در بیست و سوم ماه رمضان
امام باقر (ع) فرمودند:
یُنادی مُنادٍ مِنَ السَّماء اَوَّلَ النَّهار ِ اَلا اِنَّ الحَقَّ مَََعَ آلِ علیٍّ و شیعتهِ…
یک منادی از آسمان در ابتدای روز ندا در می دهد که حق با آل علی و شیعیانش است وسپس شیطان در انتهای روز بانگ می زند که حق با عثمان و پیروانش است و اهل باطل در آن زمان دچار تردید می شوند.
چه کسانی ندای واقعی را اجابت می کنند؟
امام ششم (ع) فرمودند:
یُنادی و مُنادٍ مِن السَّماء: اِنَّ فُلاناً هو اَمیرُ و یُنادی مُنادٍ: اِنَّ علیّاً وشیعَتَهُ هم الفائزونَ. قُلتُ: فَمن یُقاتِلُ المَهدیَ بعدَ هذا؟ فقال رَجُلٌ من …
یک منادی از آسمان ندا می دهد که فلانی امیر است و یک منادی ندا می دهد که علی و شیعیانش رستگارند. راوی می گوید پرسیدم: پس از آن چه کسی با حضرت مهدی می جنگد؟ فرمودند: مردی از بنی امیه (سفیانی)؛ و شیطانهم ندا می دهد که فلانی و شیعیانش رستگارانند. راوی می پرسد: چه کسانی راستگویان و دروغگویان را از هم تمیز می دهد؟ فرمودند: کسانی که احادیث ما را روایت می کنند از هم تمیز می دهند آن هم پیش از آنکه اتفاقی بیفتد و می دانند که ایشان بر حق و راستگویند.
۴) شهادت نفس زکیه
امام صادق (ع) می فرمایند:
یُقتَلُ المَظلومُ بیثربٍ و یُقـتَلُ اِبنُ غَمِّه فی حَرَمٍ.
مظلوم در یثرب و پسر عمویش در حرم (مکه) به شهادت می رسد.
▪ فاصله میان شهادت نفس زکیه و ظهور
امام پنجم (ع) می فرمایند:
لَیسَ بَینَ القیامِ قائم ِ و قَتلِ نفس…
میان قیام قائم و شهادت نفس زکیه بیش از ۱۵ شب فاصله نخواهد افتاد.
▪ پایان حکومت دیگران
حضرت علی (ع) فرمودند:
اَلا اخبِرُکُم بآخر ِ مُلکِ بَنی فلان ٍ؟…
آیا شما را به نهایت حکومت بنی فلان خبر بدهم؟ کشتن نفس حرام در روز حرام و در دیار حرام. قسم به آنکه دانه را شکافت و انسان را آفرید بیش از پانزده شب حکومت نخواهند کرد.
۵) فرو رفتن سپاه در بیابان
پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
یُبعَثُ الی مَکَّهَٔ جَیشٌ من الشام ِ…
سپاهی از شامیان به سوی مکه گسیل داشته می شود وقتی به بیداء (بیابانی میان مکه و مدینه) می رسند توسط زمین بلعیده می شوند.
دو باقیمانده از سپاه شوم سفیانی
امام باقر (ع) فرمودند:
یُخسَفُ بِهِم فلا یَنجو منهم الّا رجلان ِ…
همگی به جز دو نفر که از قبیله ی بنی کلب هستند به زمین فرو می روند نام آن دو وبر و وبیر است و چهره هایشان به پشت برگردانیده می شود.
● دیگر نشانه های حتمی۱
▪ خروج دجال
شخصی است که پبش از ظهور حضرت مهدی (عج) یا در اوایل عهد او ظاهر می شود و در دوره ی چهل روزه یا چهل ساله دنیا را پر از ظلم و جور کرده و حضرت او را از میان می برد و دنیا پر از عدل و داد می شود.
گویند: مردی است یک چشم، که مادر او یک زن یهودی است.
هنگام خروجش قحطی شدیدی اتفاق می افتد و از خراسان یا کو فه یا محله ی یهودیه ی اصفهان ظهور کند و ادعای خدایی می کند و بر اثر نیاز شدید مردم و بذل و بخششی که او می کند جمعه به وی می پیوندند . سرانجام در حکومت حضرت مهدی (عج) به دست خود حضرت یا حضرت عیسی (ع) کشته می شود.
حضرت رسول (ص) می فرمایند:
« چهار فتنه به امت من روی خواهد آورد: در اولین آن خونریزی مباح می شود و در دومین جان و مال مردم حلال می شود؛ در سومین جان و مال و نامس مسلمانان دستخوش هرج و مرج می شود و چهارمین آن دجال خواهد بود.
در حدیث دیگری پیامبر گرامی اسلام (ص) می فرمایند:
پیش از قیامت ۷۲ دجال بیایند که برخی از آنها جز یک نفر پیرو ندارند.
در حدیث دیگری نیز می فرمایند:
هنگامی که دجال بیاید به هر سرزمینی پا نهد جز مکه و مدینه
توجه: در انجیل دجال ضد مسیح Anti Christتلقی می شود.
نظر مفسران شیعه در مورد دجال:
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می گوید:
« یهودیان نزد رسول خدا (ص) آمده و عرضه داشتند: دجال که در آخر الزمان ظهور می کند از ماست و از خصایصش چنین و چنان است و خیلی در مورد او غلو کردند و امر او را بزرگ جلوه دادند و گفتند چنین و چنان است. خدای تعالی در پاسخ آنان این آیه را فرستاد :
اِنّ الذین یجادلون فی آیاتِ الله بغیرِ سلطان آتیهم ان فی صدورهم الاکبر ما هم ببالیغه ( آنان که در آیات خدا بی هیچ حجت و برهان راه انکار و جدال پیمودند جز تکبر و نخوت چیزی در دل ندارند که به آرزو ی دل هم در آخر نخواهند رسید…)
باز در همان کتاب است که ابن منذر از ابن جریح نقل کرده که در تفسیر آیه ی لخلق السموات و الارض اکبر من خلق الناس ( همانا آفرینش زمین و آسمانها بزرگتر از آفرینش مردم است) می گوید:
گفته اند یهودیان معتقد بودند در آخر الزمان پادشاهی خواهند داشت که دریا تا زانویش و ابرها تا فرق سرش می رسد، آن قدر بلند و بالاست که مرغان را از بین آسمان و زمین با دست می گیرد و با او کوهی از نان و نهری از آب است. در پاسخ ایشان این آیه نازل شد.
منبع : سايت Articles
نوشته ای از Lithium
دی ۰۲
عامل پیدایش تفکر علمی، حس کنجکاوی در وجود انسانهاست. آنان از عملکرد طبیعت شگفت زده می شوند، به تحقیق می پردازند و به علم علاقه مند می گردند. اما بیشتر مردم این حس را در وجود خود ندارند. برای آنان امور مهم، اسرار جهان و طبیعت نیست، بلکه منافع و لذتهای حقیر و زودگذر، آنان را به خود مشغول می دارد.
در جوامعی که مردم به این شکل می اندیشند، علم رشدی نخواهد داشت و بیهودگی و غفلت حکمفرما می گردد.
جامعه عرب قبل از اسلام از این نوع بود. اما آیات قرآن از آنها خواست تا بیندیشند و از فکر خود استفاده کنند. در آیات بی شماری از قرآن، خداوند از مسلمانان می خواهد تا در آسمانها، زمین، موجودات زنده و حتی وجود خودشان به مطالعه بپردازند و در آنها تفکر کنند. ما اشاراتی را در قرآن به تمامی شاخه های اصلی علوم می یابیم.
به عنوان مثال، خداوند انسان را به مطالعه علم ستاره شناسی (قرآن ۶۷:۳) زمین شناسی (۸-۶ : ۵۰) گیاه شناسی (۹۹ :۶) جانور شناسی (۱۶:۶۶) باستان شناسی و انسان شناسی (۳۰:۹) تشویق کرده و نیز توجه انسان را به اثبات وجود خدا در جسم و روح خود جلب می کند.با توجه به این موارد، می بینیم خداوند مطالعه در تمامی علوم را به انسان توصیه می کند. به همین دلیل، رشد اسلام در تاریخ به معنای رشد علمی است.
● رنسانس علمی خاورمیانه
همان طور که ذکر شد، عربها با نور قرآن از خرافات رهایی جسته، راه منطق و استدلال را در پیش گرفتند، در نتیجه یکی از شگفت انگیزترین پیشرفتها در تاریخ جهان تحقق یافت و طی چند دهه، اسلام که در شهر کوچک مدینه ظاهر گشت، از آفریقا تا آسیای مرکزی را در بر گرفت. عربها که در گذشته حتی نمی توانستند شهر کوچکی را به درستی اداره کنند، حاکمان امپراتوری جهانی گشتند.
زمانی که اروپا در دوره های تاریک به سر می برد، جهان اسلام بزرگترین شناختهای علمی را در تاریخ آن زمان به دست آورده بود؛ از جمله علم طب، هندسه، جغرافیا و حتی جامعه شناسی که برای اولین بار به صورت منظم مطرح شد.
مراکز بزرگ آموزشهای مذهبی، مراکز رشد علمی و شناختی نیز بودند. چنین مراکز رسمی در طول دوره خلفای عباسی پدیدار شدند. در قرن دهم، مفهوم رسمی «مدرسه» در بغداد متداول گشت. ثروتمند و فقیر مانند هم و یکسان از آزادی و آموزش برخوردار بودند.
کتابخانه ها گسترش یافتند و کتابهای خارجی نیز در آنها جمع آوری شد. دو کتابخانه معروف آن زمان «بیت الحکمه» در بغداد و «دارالعلم» در قاهره بود. جهان اسلام اولین دانشگاه ها و حتی بیمارستانها را قبل از تأسیس در سایر نقاط برپا کرد.
این واقعیت ممکن است برای غربیان امروزی که به طور کلی تصویر متفاوتی از اسلام را در ذهن خود دارند، تعجب آور باشد. اما این پنداشت از جهل آنان در ارتباط با خاستگاه و تاریخ تمدن اسلام، ناشی می شود.در فیلم مستند PBC تحت عنوان «اسلام: امپراتور مذهب» مفسر بیان می دارد: «زمانی که تاریخ را می گشاییم، می بینیم که تمدن اسلامی یکی از بزرگترین موفقیتهای بشریت بوده است. برای غرب قسمت اعظم تاریخ اسلام در پشت پرده ای از ابهام و عدم فهم قرار گرفته است. با این حال، تاریخ نهان اسلام به طرز عمیق و شگفت آوری با تمدن غرب در هم آمیخته شده است…
پژوهشگران مسلمان بودند که ششصد سال قبل از تولد لئوناردو داوینچی بذرهای رنسانس را در غرب پاشیدند؛ از روشهایی که برای درمان بیماران استفاده می کنیم تا کاربرد اعداد در شمارش.
بدین ترتیب، شکل دهنده اصلی و آغازین فرهنگ جوامع در سراسر دنیا، فرهنگ اسلامی است.»(۱)
درcom .salon رسانه آزادیخواه آمریکایی «جورج رافائل» در مقاله ای تحت عنوان «الف برای اعراب» می نویسد: «از علم جبر و قهوه تا گیتار، عینک و دانشگاههای غرب مدیون اسلام است.
صدها سال قبل، زمانی که لندن در تاریکی وحشیگری به سر می برد، سوز و روشنایی خیابانهای قرطبه را در خود گرفته بود. زمانی که کشتار جمعی در غرب امری عادی تلقی می شد، افکار مذهبی جهان اسلام رایج بود، مسلمانان قابله های رنسانس ما بودند. نفوذشان - اگر چه ممکن است خلافش به نظر رسد - از یک فنجان قهوه داغ گرفته تا الگوریتم در برنامه های رایانه ای، همواره بر ما بوده است.» (۲)
● روشنفکری در اسلام
شعور قرآنی و آموزشهای پیامبرانه، چشم انداز کلی به جهان و غلبه بر تمامی محدودیتهای فرهنگی را به دنبال داشت.
قرآن مسلمانان را به ایجاد روابط فرهنگی بین اجتماعات و ملل مختلف تشویق می کند (۴۹:۱۳) و از آنان می خواهد تا به جهان با دید همگانی و کلی بنگرند. احادیث پیامبر این نوع نگرش را تقویت می کند. او می گوید «عقل دارایی گم شده انسانهاست که ممکن است آن را در هر جایی بیابند.» بدین معنا که مسلمانان در اقتباس و استفاده از پیشرفتهای علمی و فرهنگی غیر مسلمانان باید واقع بین و بلندنظر باشند.نقش این روشنفکری در رشد علوم اسلامی بسیار آشکار و محسوس است.
«جان » یکی از بزرگترین پژوهشگران تاریخ اسلام و مدرس دانشگاه جورج تاون، می گوید: «پیدایش تمدن اسلامی به راستی یک تشریک مساعی بود. آمیختن حکمت، معرفت و فرهنگهای متعدد… مسلمانان در حالی که به عربی تکلم می کردند و نگرش اسلامی به زندگی داشتند، همفکریهای اصولی را با مردم دیگر فرهنگها نیز در زمینه های مختلف انجام می دادند. آنان مراکز فرهنگی بزرگ در قرطبه، بغداد، قاهره، نیشابور و… را ایجاد کردند و اروپای مسیحی فرو رفته در منجلاب جهل قرون وسطی را نیز تحت تأثیر قرار دادند.» (۳)
«پروفسور برنارد لوییس» محقق برجسته تاریخ خاورمیانه در کتاب خود تحت عنوان «خاورمیانه» چنین می گوید: «موفقیت علوم اسلامی در قرون وسطی نه به حفظ آموخته های یونانی محدود می شود و نه به ترکیب نوشته های خاوردور. قسمت اعظم این میراث که دانشمندان اسلامی به جهان امروز تقدیم کردند، با تلاش و مشارکت خودشان حاصل شده است. علم یونان اغلب نظری بود، در حالی که علوم خاورمیانه قرون وسطی بیشتر عملی و در زمینه هایی چون طب، شیمی، نجوم و کشاورزی بود. میراث خاورمیانه قرون وسطی که به وسیله تجارت و مشاهدات به دست آمده، روشن، متنوع و تکمیل شده است.»(۴)
چنانکه توسط خود غربیان عنوان شده، فرهنگ علمی پیشرفته جهان اسلام، راهی را برای رنسانس غربی هموار ساخت.
دانشمندان مسلمان به مطالعه علوم پرداختند، بدین منظور که پژوهشهای آنان بر مخلوقات خداوند، راهی به سوی شناخت او باز کند. اسپوزیتو تأکید می کند: «دانشمندان مسلمان که اغلب فلاسفه اهل تصوف نیز بودند، جهان فیزیکی را از دریچه باورهای اسلامی خود به عنوان نماد حضور خالق و منبع واحد می دیدند.»(۵) با انتقال مجموعه این دانش به جهان غرب، رشد علمی در آنجا آغاز شد.
● ریشه های خداپرستانه علوم غربی
کلیسای متعصب کاتولیک، اروپای قرون وسطی را اداره می کرد. کلیسا مخالف آزادی اندیشه بود و مردم همواره تحت تفتیش عقاید قرار می گرفتند. فشار و محدودیت در زمینه مطالعه و علم در اغلب کتابهای تاریخی، مورد اشاره قرار گرفته است.
اما برخی به غلط این شرایط را به گونه دیگری تفسیر می کنند و مدعی هستند دانشمندانی که علیه کلیسا به پا خاستند، مخالفان مذهبی بودند.
واقعیت کاملاً عکس این قضیه است. دانشمندان مخالف تعصب کلیسا، مؤمنانی متعهد بودند، آنها مخالف مذهب نبودند، بلکه مخالفت آنان با سیاست و اصول خشن روحانیون آن زمان بود.
به عنوان مثال، گالیله ستاره شناس معروف که کلیسا او را به خاطر دیدگاهش در ارتباط با چرخش زمین تنبیه نمود، گفت: «خداوند را بسیار شاکرم، زیرا در حق من بسیار مهربان بود و مرا به تنهایی اولین شاهد شگفتی های پنهان شده در تیرگی تمامی قرون گذشته ساخت.» (۶)
دیگر دانشمندانی که علوم جدید را پایه گذاری کردند نیز اغلب مذهبی بودند.
«کپلر» بنیانگذار ستاره شناسی جدید در پاسخ به کسانی که از او پرسیدند چرا خود را به مطالعه علوم مشغول ساخته است، گفت: «در ابتدا می خواستم یک خداشناس شوم… اما اکنون با تلاشهایی که در علم نجوم کردم، یافتم که خدا کیست و حال علم ستاره شناسی را تکریم می کنم، زیرا آسمانها جلال خداوند را آشکار می سازند.» (۷)
همین طور «نیوتن» دلیل اشتیاق خود را برای تلاشهای علمی چنین مطرح کرده است: «خداوند جاودان، لایتناهی، قادر مطلق و آگاه است… ما او را از طریق تدابیر حکیمانه و شگرف نهفته در مخلوقاتش می شناسیم.» (۸)
«پاسکال» نابغه بزرگ و پدر علم ریاضیات جدید، چنین می گوید: «انسانها توسط مذهب، وجود خداوند را درک می کنند و طبیعتش را می شناسند.» (۹)
بنیانگذاران غربی علوم جدید که پیشرفتهای علمی را رهبری کرده اند بیشتر معتقدان پایبند و مؤمنان متعهد بوده اند. به عنوان مثال:
▪ «ون هملت» یکی از شخصیتهای برجسته شیمی جدید و مخترع ترمومتر می گوید: علم بخشی از مذهب است.
▪ «جورج کوویر» بنیانگذار دیرینه شناسی جدید، فسیلها را ادله به جای مانده از آفرینش موجودات زنده به وسیله خداوند می داند.
▪ «کارل لینوس» که برای نخستین بار طبقه بندی علمی را به عنوان اسلوب و روش در علوم مطرح کرد، نظم طبیعی را نشانه بارز وجود خداوند می داند.
▪ «گریگور مندل» پایه گذار علم ژنتیک و همین طور یک راهب معتقد به خلقت، به شدت مخالف نظریه های تکاملی زمان خودش مانند داروینیسم و لامارکسیسم بود.
▪ «لوئیس پاستور» بزرگترین نام در تاریخ میکروبیولوژی، ثابت کرد که زندگی نمی تواند بی روح و بی هدف باشد و آن را معجزه خداوند می دانست.
▪ «ماکس پلانک» فیزیکدان آلمانی در نوشته خود تأکید کرده است که اعتقاد به مذهب، ویژگی ضروری برای یک دانشمند می باشد.
▪ «آلبرت انیشتین» مهمترین دانشمند قرن بیستم براین باور بود که علم نمی تواند بی خدا باشد و علم بدون دین را لنگ و عاجز می دانست.
این دانشمندان، علم را در راه شناخت خداوند به خدمت گرفتند: نظریه ای که ابتدا در جهان اسلام گسترده بود و سپس غرب را فرا گرفت. تمامی دانشمندان خداشناس اسلامی به آفرینش آسمانها و زمین اندیشیدند و در علم مطلق خداوند تحقیق کردند. تولد علم و رشد آن، نتیجه این آگاهی بود. اگر چه در قرن نوزدهم این آگاهی جای خود را به اندیشه نادرستی تحت عنوان «ماتریالیسم» داد.
● ظهور و افول انحراف ماتریالیستی
قرن نوزدهم دوره ای بود که بزرگترین خطا در تاریخ علم بشریت را شاهد بود. این خطا به تحمیل فلسفه ماتریالیستی بر افکار اروپایی منجر شد.
بزرگترین خطای این عصر، نظریه تکاملی داروین بود. قبل از تولد داروینیسم، زیست شناسی به عنوان رشته ای از علوم که شواهدی را بر وجود خداوند فراهم می آورد، در نظر گرفته می شد.
نویسنده معروف «ویلیام پلی» در کتاب خود با عنوان «خداشناسی طبیعی» ذکر می کند به همان میزان که هر ساعت دلالت بر وجود سازنده خود دارد، طرحهای طبیعی نیز وجود خداوند را اثبات می کنند.
به هر حال، داروین این واقعیت را در نظریه تکاملی خود رد می کند و با تحریف آن به منظور تطابق با فلسفه ماتریالیستی، مدعی شد تمام موجودات نتیجه علل طبیعی بی هدف می باشند.
بدین صورت، او یک ضدیت ساختگی بین مذهب و علم ایجاد کرد. نویسندگان انگلیسی «میکائیل بیگنت» «ریچارد لیگ» و «هنری لینکلن» در کتاب خود با عنوان «میراث مسیح» چنین می گویند: «برای اسحاق نیوتون، یک قرن و نیم قبل از داروین، علم از مذهب جدا نبود، بلکه دقیقاً جنبه ای از مذهب و در نهایت تابع آن بود. در حالی که علم در عصر داروین خود را از مفهومی که در قبل وجود داشت جدا کرده، به عنوان ایده ای آزاد و رقیب بنا شد. در نتیجه، مذهب و علم دیگر با یکدیگر همساز و هماهنگ نبودند، بلکه حتی در مقابل یکدیگر ایستادند و انسانها به طرز روزافزونی مجبور شدند تا از بین آنها یکی را انتخاب کنند.» (۱۰)
نه تنها زیست شناسی، بلکه تمامی رشته های علوم از جمله روان شناسی و جامعه شناسی براساس فلسفه ماتریالیستی یونان قدیم که خدا در آن جایی نداشت، منحرف گشتند؛ یک باور ماوراء الطبیعی تحت عنوان «نظام بی پایان» اصل و قاعده قرار گرفت و هدف جدید علم، اثبات این نگرش ماتریالیستی شد. این نوع تصورات ناصحیح، جهان علمی را برای ۱۵۰ سال گذشته به سوی فرجام منسوخی هدایت کرد.ده ها هزار دانشمند در رشته های مختلف به امید اینکه بتوانند داروینیسم یا دیگر تئوریهای ماتریالیستی را اثبات کنند، آغاز به کار کردند، اما ناکام ماندند.
یافته های علمی آنان دقیقاً عکس نتایجی را که به دنبال آن بودند، نشان دادند. این یافته ها حقیقت آفرینش را تصدیق کردند. زمانی که طبیعت مورد آزمایش قرار گیرد، نقشه و طرح پیچیده ای در هر جزء پدیدار می گردد که پایه های تفکر ماتریالیستی را درهم می شکند.
به عنوان مثال، ساختمان شگفت آور DNA به دانشمندان نشان می دهد نتیجه شانس و یا نظم، بی هدف نمی باشد.
DNA در هر سلول انسانی می تواند اطلاعات کاملی برای تألیف دایرة المعارف نهصد جلدی فراهم سازد.
«جن مایرز» دانشمندی از انجمن سلرا و مدیر پروژه «نقشه ژنتیکی انسان» می گوید: «آنچه مرا واقعاً مبهوت ساخته، ساختمان موجودات زنده است. این نظام بی نهایت پیچیده، آگاهی عظیمی در خود نهفته دارد.»(۱۱)
این شگفتی ها جهان علم را تحت تأثیر قرار داده، دانشمندان، بطلان فلسفه ماتریالیستی و داروینیسم را که مدتها به عنوان حقیقت آموخته بودند، پذیرفتند.
«مایکل بهه» شیمیدان و یکی از نقادان برجسته داروینیسم در کتاب خود با عنوان «جعبه سیاه داروین» شرایط دنیای علم را بدین صورت تشریح می کند:
«در چهار دهه گذشته، بیوشیمی جدید، اسرار سلول را کشف کرد. این پیشرفت به دشواری محقق شد؛ در شرایطی که به ده ها هزار دانشمند برای اختصاص بیشترین وقتشان به کار سخت و طاقت فرسای آزمایشگاهی نیاز بود. نتیجه این تلاشهای دسته جمعی برای مطالعه و تحقیق بر روی سلول یعنی زندگی در سطح مولکولی، فریادی بلند، واضح و صریح از وجود «هدف» است. نتیجه به قدری روشن و معنادار است که باید آن را یکی از بزرگترین موفقیتها در تاریخ علم دانست. اما چرا جامعه علمی کشف آغازین خود را نپذیرفت؟! واقعیت این است که هرگاه یک سوی پدیده ای، هدف هوشمندانه برچسب خورد، سوی دیگر آن قطعاً خالق هوشمند برچسب می خورد.» (۱۲)
چنین شرایطی در علم ستاره شناسی نیز موجود است. ستاره شناسی قرن بیستم، نظریه های ماتریالیستی قرن نوزدهم را درهم شکست.
در ابتدا توسط نظریه «بیگ بنگ» ثابت شد جهان نقطه آغازینی دارد؛ «لحظه آفرینش». تا آن زمان چنین تصور می شد که در جهان یک توازن ظریف شگفت آور وجود دارد که از زندگی انسان حراست می کند؛ مفهومی تحت عنوان «اصل پیدایش انسان».
به چنین دلایلی، در دنیای فیزیک و ستاره شناسی نظریات انکار خدا به شدت رو به کاهش است.
علم در حال کشف دوباره واقعیتهای مهم و مسلمی است که به وسیله فلسفه ماتریالیستی رد شده بود و به این صورت مفهوم جدیدی از علم در حال تولد است؛ نظریه «هدف هوشمندانه» که رشد چشمگیری نیز در آمریکا طی ده سال گذشته داشته است.
بنابراین، علم مطالعه بر روی هر آنچه آفریده شده، می باشد و به این شکل تضاد بین مذهب و علم دیگر مطرح نمی گردد.
تاریخ نشان می دهد خداشناسی محرک و مشوق اصلی رشد علمی بوده است. دو موفقیت علمی بزرگ در تاریخ جهان یعنی تلاشهای علمی - اسلامی قرون وسطی و پرش علمی مسیحیان در عصر جدید، از ایمان به خدا ریشه گرفته است.
ضمن اینکه دین خیز علمی بخش عظیمی از دانش، روش و دیدگاه خود را از اولی اقتباس نموده است.
قرآن در ابتدا جهان اسلام را روشنی بخشید و سپس بر اروپای غیر مسلمان تأثیر گذاشت.ایده ماتریالیستی و رکن اصلی آن - داروینیسم - در قرن نوزدهم ظاهر شد، در نیمه قرن بیستم به اوج خود رسید و امروزه به طور اجتناب ناپذیری در لبه سقوط قرار دارد و علم نیز به سوی الگوی حقیقی و صحیح خود باز خواهد گشت؛ مطالعه به منظور کشف و تعریف هدف بزرگ و هماهنگ در جهان طبیعی که محصول آفریننده ای آگاه می باشد.
منبع : سايت Articles
نوشته ای از Lithium
دی ۰۲
بعد از جنگ دوم جهانی یک نوع رقابت ایدئولوژیک بین فرزندان مدرنیته -نظام های سرمایه داری و کمونیسم - که حاکم بر فضای عصر جنگ سرد بود، شکل گرفت. دوره مدرنیته و تجربه تاریخی آن ، بازگو کننده قرار گرفتن انسان غربی در بلندای تاریخ است که با عقل خودمحورش جهان و طبیعت را در اختیار گرفته به قول میشل فوکو «عقل انسان جای خدا و پیامبر را می گیرد!» انسانی که در جست وجوی سعادت این دنیایی در شکل مادیگرایانه آن و آینده ای روشن و رو به پیشرفت بود.
و اما با پایان جنگ سرد و فروپاشی سیستم کمونیستی و نظام دو قطبی بسیاری از ارزش ها و آموزه های مبتنی بر عقل دوره مدرنیته و روشنگری که در بستر مارکسیسم رشد و نمو یافته بود و ادعای ماندگاری داشت به آرشیو تاریخ سپرده شد. در همین راستا تمدن اومانیستی غربی بخش قابل توجهی از معنا بخشی خود را از دست داده بود ، ولی اندیشمندان غربی از یک طرف این اتفاق را به مثابه توزیع مجدد قدرت در عرصه نظام بین الملل شمردند و از طرف دیگر سعی در مشروع و به حق جلوه دادن ارزش های نظام کاپیتالیسم و یا لیبرالیسم غربی به عنوان تنها ایدئولوژی بدون رقیب نمودند و چنین تبلیغ کردند که تمامی کشورها و ایدئولوژی ها ناگزیر به پیروی از آن هستند. همان طوری که فوکویاما اشاره می کند: «آنچه که ما شاهدیم نه فقط پایان جنگ سرد و گذر از دوره های خاص در تاریخ پس از جنگ ، بلکه پایان تاریخ است، یعنی نقطه سیر تکاملی ایدئولوژیک بشر و عالمگیر شدن دموکراسی لیبرال غربی به عنوان شکل نهایی حکومت بشری.»
بنابراین با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و بلوک شرق، سیاستمداران آمریکا آن را یک فرصت تاریخی برای قدرت بلامنازع و ابرقدرت شدن این کشور شمرده و در صدد مهیا کردن هر چه بیشتر شرایط جهان بر آن شدند.هر چند آمریکا از لحاظ نظامی می توانست مدتها برتری خود را حفظ کند با این وجود از لحاظ اقتصادی و تکنولوژی چنین برتری ای قابل تضمین نبود. لذا استراتژیست های این کشور به طور ضمنی و آشکار به سردمداران کاخ سفید اینگونه القا کردند که اگر آمریکا بخواهد از لحاظ اقتصادی و سیاسی و سایر ابعاد قدرت در دنیا برتر باقی بماند به ناچار باید از قدرت نظامی خود در جهت تقویت اقتصاد این کشور استفاده کند چرا که اروپای غربی به رهبری آلمان و ژاپن و چین به زودی این کشور را از ابعاد اقتصادی و تکنولوژیکی پشت سر خواهند گذاشت و چون جهان صنعتی به انرژی خاورمیانه اتکای زیادی دارد این منطقه مطمع نظر آمریکا برای صعود به قدرت فائقه از ابعاد مختلف و کنترل سایر قدرت های رقیب در نظر گرفته شد.
هر چند بعد از جنگ سرد رشد اسلام گرایی به عنوان تنها چالشگر لیبرال دموکراسی غربی مورد توجه غرب و آمریکا بود ولی حادثه یازده سپتامبر نیاز این کشور را برای اقدامات اساسی در قالب بهانه و ابزارهای مشروع در جهت اجرای چنین سناریویی یا اجرای موفقیت آمیز نظم نوین آمریکایی موقتاً برآورده کرد. بدین ترتیب اسلام (سبز) جایگزین کمونیسم (سرخ) شد. البته انتخاب چنین آلترناتیوی زیاد سخت نبود. ساموئل هانتینگتون پیش از این ضمن ایده برخورد تمدن ها گفته بود ، اسلام در بین سایر تمدن ها بیشترین پتانسیل را برای برخورد با تمدن غرب دارد و این مسئله را به شکل آکادمیک تئوریزه کرده بود.آمریکایی ها که با حربه آزادسازی و دموکراسی سازی وارد منطقه شده بودند در کنار کنترل انرژی ، کنترل رادیکالیسم اسلامی و بنیادگرایی اسلامی را هدف خود قرار دادند. اگر از عبارات تحقیر آمیز که به شکل کاملاً ناعادلانه و از قبل برنامه ریزی شده برای احزاب و جنبش های اسلامی به کار رفته بگذریم، دولت های غربی بسیاری از حرکت ها و جنبش های اسلامی را به مثابه بنیادگرایی یا گروه های اسلامی سازش ناپذیر توصیف می کنند. مثلاًدر سطح بین المللی القاعده به رهبری اسامه بن لادن؛ طالبان در افغانستان، GIA در الجزایر، در لبنان حزب الله، در منطقه آسیای جنوبی جماعت اسلامی (هند، پاکستان، بنگلادش، سریلانکا و کشمیر) و در فلسطین، حماس را می توان از این گونه مصادیق برشمرد.
با توجه به این که شیوه رفتار و برخورد غربی ها از جمله آمریکا با این گروه ها و حرکت ها، کاملاً غرب محور ، منافع محور و بر مبنای سیاست قدرت است، طبیعی است که اقدامات این گروه ها را غیرمشروع و چالشگر منافع خود در نظر بگیرند. البته در اینجا باید حساب گروه های تاریک اندیش و تروریستی مانند القاعده را که اسم اسلام گرایی را یدک می کشند و آسیبی جدی برای جهان اسلام هستند تفکیک کرد و اتفاقاً غربی ها در جهت بدنام کردن اسلام سیاسی، القاعده را نمونه بارز آن معرفی و تبلیغ می کنند.
واقعیت این است که امروزه امپریالیسم نفتی، حمایت های غرب از اسرائیل و تصفیه نژادی این رژیم نامشروع در فلسطین، برچسب بنیاد گرایی متصلب، تروریسم و نقض حقوق بشر از جانب دولت های غربی ، به ویژه وجود رژیم های فاسد و غیر دموکراتیک در جهان اسلام که انعطاف و وابستگی بد قواره ای به دنیای غرب دارند و مورد حمایت غربی ها هستند، موجب واکنش جنبش های اسلامی شده است به گونه ای که اکثر آنها تمایل دارند دولتی بر اساس اصول اسلامی ایجاد کنند. با چنین توصیف مختصری از اسلام سیاسی یا بیداری اسلامی، که توسعه طلبی غرب در زمینه های مختلف یکی از علل اساسی آن است سعی شد به گونه ای نشان داده شود که این حرکت ها نه تنها با نظم و حقوق بین الملل در تضاد هستند بلکه مانع عمده ای در برابر تمدن جدید(غربی) می باشند.
حضور آمریکا در افغانستان و عراق و اشغال این کشورها که یکی از اهداف مهم آن جلوگیری از توسعه اسلام سیاسی از طریق دموکراتیزه کردن(از نوع غربی ) منطقه بود ، نه تنها تنفر جهان اسلام را به اوج خود رساند بلکه به حد بی سابقه ای اسلام گرایی را چه از نوع القاعده ای آن و چه از نوع منطقی آن توسعه بخشید ، هر چند این قضیه خود به نوعی بر حضور چند صباحی این کشور در منطقه افزوده است. آمریکایی ها در حادثه یازده سپتامبر کوشش کردند شرایط ذهنی جامعه جهانی را به شکلی تغییر دهند تا بتوانند چتر امنیتی و حفظ منافع خود را در گستره خاورمیانه - طرح خاورمیانه بزرگ و بعداً جدید- باز نمایند و برای این منظور اهدافی را مانند دسترسی به منابع نفتی منطقه ، صیانت از امنیت اسرائیل، مبارزه با بنیاد گرایی اسلامی (اسلام سیاسی) ، جلوگیری از توسعه فناوری انرژی هسته ای و ایجاد مانع درظهور قدرت هژمونی منطقه - مانند ایران-دنبال کنند. و افکار عمومی در جهتی بازسازی شد که علل اصلی رشد بنیادگرایی یا رادیکالیسم اسلامی و تروریسم بین الملل را ساختارهای نامطلوب اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بداند و برای درمان این کاستی ها و اصلاح ساختارهای موجود استقرار دموکراسی و ارتقای حقوق بشر داروهای تجویزی مطلوبی بود که از سوی آنها پیشنهاد شد.
با وجود سیاست های توسعه طلبانه و اشغالگرانه همانطوری که از قبل مشخص بود اهداف ابر قدرت(!) در دموکراتیزه و لیبرالیزه کردن منطقه - کشورهای عربی - موجب قدرت یابی احزاب و گروه های اسلامی و موج اسلام گرایی شد و حتی می توانست عاملی برای برچیده شدن نظام های مستبد و مرتجع عربی که به طور مستمر مورد حمایت آمریکا و قدرت های غربی هستند، شود. بنابراین راهبرد های خاورمیانه ای آمریکا در جهت نهادینه کردن دموکراسی و ارزشهای لیبرالیزم در منطقه برای حفظ منافع خود و همینطور تسلط بر چاه های نفت در باز تولید نظام سرمایه داری به رهبری این کشور و تقویت اقتصاد داخلی و حتی کنترل سایر کشورهای صاحب هژمون از جمله کشورهای اروپای غربی و شرق آسیا تا به امروز موفقیت چندانی نداشته است. اشاره به این نکته خالی از لطف نیست که اگر در گذشته ایدئولوژی ناسیونالیسم به عنوان تحفه غربی موجب قطعه قطعه شدن این کشورها و فروپاشی امپراتوری عثمانی و بالاخره اشغال مستقیم و غیر مستقیم این کشورها توسط استعمارگران غربی شد و سوسیالیسم نیز به عنوان حربه ای ایدئولوژیک در مقابل نفوذ غرب در این کشورها ازسوی بلوک شرق القا می شد، بی شک امروزه به دلیل رشد اسلام گرایی، دموکراسی سازی غرب در منطقه نتیجه ای در بر نخواهد داشت.
اگر امروز دولت ها و ملت های اسلامی با تشریک مساعی در ایجاد ائتلاف ها و اتحادهای منطقه ای بکوشند و با کنار گذاشتن اختلاف های صوری به توافق و همدلی برسند اتفاقاً شرایط امروزی منطقه بهترین موقع در جهت قطع ید قدرت های غربی از جمله آمریکا از منطقه خاورمیانه است.
● اسلام گرایی ، انسجام اسلامی و جهانی شدن
با پایان جنگ های سی ساله اروپا در قرن هفدهم ، نظام دولت - ملت و اصل حاکمیت در چارچوب نظم تعریف شده وستفالیا ظهور کرد. بدین ترتیب سازوکارهای هویت ملی ،دولت- ملت، نظام بین الملل و حقوق بین الملل که با سیر تاریخی و با شرایط اروپایی آن زمان و همین طور با گفتمان غربی مطابقت داشت همچون وحی منزل برای سایر کشورهای غیر اروپایی به منزله اقتضائات و آیات توسعه و پیشرفت الگوسازی شد، به طوری که کشورهای در حال توسعه به دلیل ضعف و سستی چاره ای جز پذیرش نظم یاد شده نداشتند. این تحلیل و کاهش تا به آنجا رسید که سیستم های اقتصادی و سیاسی و حتی فرهنگی غرب برای اکثریت روشنفکران تازه به دوران رسیده و بی خبر از پشتوانه فرهنگی خود کعبه آمال شد و برای درمان حقارت و زخم ناشی از عقب ماندگی اقتصادی-سیاسی ، از مسکن های فضای فکری غرب استفاده گردید ولی در عمل جز عمیق تر شدن زخم نتیجه ای حاصل نشد. مثلاً در ایران دوره رضاخان به دلیل نوشته ها و تبلیغات سوء شرق شناسان ، خمیرمایه هویت ایرانی یعنی دین اسلام کنار گذارده شد و استفاده بی قاعده از تمدن غربی و باستان گرایی افسانه مانند، دستور کار و پیش زمینه توسعه کشور شد که حتی تصور رویاگونه توسعه نیز در طول دوره پهلوی ها سخت به نظر می رسید.
خلاصه ! از زمان شکل گیری نظم وستفالیایی، اگر یک کشور اسلامی یا جهان سومی در فضای اخلاقی و سیستمی غرب قرار نمی گرفت و از مفاهیم تولیدی و تعریف شده ویژه غرب مانند جامعه، هویت، دولت، حاکمیت، توسعه و… الگو برداری نمی کرد با تهدید و مخالفت های غرب و غربزدگان وابسته مواجه می شد. بنابراین کشورهای در حال توسعه حتی جرأت تعریف خود در هویت خودی را نداشتند. اما با انقلاب اسلامی ایران این انحصار شکسته شد.
با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و بلوک شرق، سیاستمداران آمریکا آن را یک فرصت تاریخی برای قدرت بلامنازع و ابرقدرت شدن این کشور برشمرده و در صدد مهیا کردن هر چه بیشتر شرایط جهان بر آن شدند.هر چند آمریکا از لحاظ نظامی می توانست مدتها برتری خود را حفظ کند با این وجود از لحاظ اقتصادی و تکنولوژی چنین برتری ای قابل تضمین نبود. لذا استراتژیست های این کشور به طور ضمنی و آشکار به سردمداران کاخ سفید اینگونه القا کردند که اگر آمریکا بخواهد از لحاظ اقتصادی و سیاسی و سایر ابعاد قدرت در دنیا برتر باقی بماند به ناچار باید از قدرت نظامی خود در جهت تقویت اقتصاد این کشور استفاده کند چرا که اروپای غربی به رهبری آلمان و ژاپن و چین به زودی این کشور را از ابعاد اقتصادی و تکنولوژیکی پشت سر خواهند گذاشت و چون جهان صنعتی به انرژی خاورمیانه اتکای زیادی دارد این منطقه مطمح نظر آمریکا برای صعود به قدرت فائقه از ابعاد مختلف و کنترل سایر قدرت های رقیب در نظر گرفته شد.
امروزه با توجه به سرعت و شدت فزاینده تحولات در تمامی جوانب و شئون زندگی انسانها که از آن به عنوان وضعیت جهانی شدن یا فرایند جهانی سازی نام می برند ، می توان سؤالی بدین شکل طرح کرد که جوامع اسلامی چگونه می توانند با استفاده از ظرفیت ها و پتانسیل ها و با در نظر گرفتن تهدیدات و فرصت های موجود تز «اتحاد اسلامی» را حداقل در بعد فکری به ظهور برسانند.
درعصر مدرنیته ، سکولاریسم و عرفی گرایی که ناشی از نوسازی یا مدرنیزاسیون بود بر نهادهای اجتماعی، سیاسی و… سیطره یافت و دین به تدریج از صحنه اجتماعی و بین المللی بیرون گذاشته شد و این رویه به تدریج کشورهای کمتر توسعه یافته را نیز در بر گرفت.
جهانی شدن صورت نوینی از استعمار فرامدرن است که قبلاً تحت عنوان نظم نوین جهانی ارائه شده بود و الآن با آب و رنگ و فریبندگی بیشتر مطرح شده است. اساس جهانی شدن بر تهی شدن انسان از ارزشهای الهی و تن دادن به خواست های سکولاریزم است.
کشورهای اسلامی باید خود را به این باور برسانند که تحولات شکل گرفته در عین تهدیدزا بودن ، فرصت هایی را برای این کشورها ایجاد می کند تا با مراجعه به دین اسلام ، روندهای حاکم بر جهان را که بر مبنای گفتمان غربی قرار گرفته به چالش بکشانند: طرح گفتمان اخلاقی، بازگشت به معنویت و سنت و اخلاقی و عدالت مند کردن پروسه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جهان از ویژگی ها و امتیازهای جهان اسلام در اصلاح ساختار و نظام اجتماعی و بین المللی می تواند باشد.
از این دیدگاه اگر جهانی شدن با لیبرالیزه شدن، سکولاریزه شدن، یا عالمگیر شدن ارزش های فرهنگی و الگوی اقتصادی غرب و تشدید این گونه مسائل در سراسر جهان ، مطابقت داشته باشد ، با پیش فرض ها ، باورها و نظام ارزشی اسلام تعارض دارد و یک نوع تقابل ایدئولوژیک میان این دو حاکم می شود. به عبارتی اگر جهانی شدن چه به عنوان پروسه، پروژه و یا یک وضعیت، دارای محتوای لیبرالیستی و درصدد جهانی کردن لیبرال دموکراسی باشد با دین اسلام که ماهیت ماندگاری و رسالت تاریخی هدایت گرایانه برای کلیه بشریت دارد ، در تضاد است.
این نوع جهانی شدن در مقابل جهانشمولی اسلام قرار می گیرد، در این وضعیت همانطوری که گیدنز تصریح کرده است «انقلاب اسلامی ایران به عنوان مهم ترین روند معکوس جهانی شدن عامل تغییرات بزرگ در جامعه ایران و به تبع آن در کل جهان اسلام و حتی منشأ احیای دین گرایی در کل جهان تلقی می شود.» براساس این تحلیل، انقلاب اسلامی از این جهت عکس العملی به روندهای جهانی سازی غرب از جمله فرهنگ هیمنه طلب لیبرالیسم و سکولاریسم است. به عبارتی، در عین آشکار کردن تعارض با این فرهنگ ، نوعی مقاومت و چالش نیز هست.در واقع یکی از اهداف اصلی انقلاب اسلامی این است که فراتر از سیستم جعلی دولت - ملت وستفالیایی ، ایجاد یک سیستم امت واحد اسلامی (وحدت کلمه) با ساختار جهانشمولی اسلام ، و با نهادینه کردن ارزش ها و باورهای اسلامی ، یک گفتمان بدیل در برابر گفتمان جهانی سازی و سکولاریزاسیون، خلق کند.
با وجود این اگر از منظر آسیب شناسانه به وضعیت موجود جهان اسلام بنگریم ، حالت ایستایی و عدم تحول اندیشه اسلامی معاصر با تغییرات ایجادشده در اکثر کشورهای اسلامی و برخورد منفعلانه دولتمردان جهان اسلام با دگرگونی های شکل گرفته در تمدن جدید ، باعث شده که نظریه پردازی در اسلام در حالت کم تحرکی باقی بماند و کشورهای اسلامی در عمل خود را با تغییرات مفهومی و عملی در جهان غرب تطبیق داده و مقابله تمدن اسلامی با غربی را واپسگرایانه تصور کنند. امروزه این یک مزاح تاریخی است که رژیم های سیاسی کشورهای عربی، تغییرات ساختاری و ایدئولوژیک خود را (چه بنابر اقتضائات فرآیند جهانی شدن از نوع غربی آن و چه مطابق با جهانشمولی شریعت اسلام) با سرنگونی خود یکسان بدانند.
اما از جهاتی از آنجا که امروزه با فشرده و در هم تنیده شدن جهان (که معلول پیشرفت و گسترش رو به رشد شگفت آور فناوری ها و امکانات اطلاعاتی و ارتباطی است) آگاهی افراد و گروه ها از جهانی که در آن زندگی می کنند بیشتر شده است. در چنین وضعیتی اسلام گراهای سیاسی یا به تعبیر غربی ها بنیادگرایی اسلامی به نابرابری های موجود در عرصه های مختلف پی برده و علت عقب ماندگی کشورهای اسلامی و تضعیف هویت اسلامی را تسلط و نفوذ غرب و دولت های تحت الحمایه آنان دانسته و درصدد مقابله با آن برآمده اند.
لذا امروزه بیش از هر زمانی نه تنها دین و مذهب عامل مقاومت در برابر تعدی گری های غربی ها است بلکه پتانسیل گسترده ای در بسیج کردن ، جلب وفاداری و انسجام بخشی هم در داخل کشورها و هم در میان جوامع اسلامی است.
بنا براین برای آماده شدنِ جهان اسلام برای وفاق ، انسجام و پیوستن به روح مشترک اسلامی ، علاوه بر نحوه تازه ای از زندگی سیاسی و اجتماعی بر مبنای شریعت، همگرایی کشورهای اسلامی در سطح منطقه نیازی اساسی است. در غیر این صورت با توجه به برنامه های متنوع و تفرقه انگیز قدرت های بزرگ غربی در منطقه - مثل دامن زدن به جنگ داخلی در فلسطین ، عراق و لبنان- و فشار فرآیندهای جهانی سازی غرب، اگر دولت های اسلامی منطقه کما فی السابق از خود انفعال نشان دهند ، اسلام سیاسی یا جنبش های اصیل اسلامی گسترده تر از سابق برای پاسداری از ارزش های اسلامی در برابر چنین جهانی سازی مقاومت کرده و مشروعیت این دولت ها را زیر سؤال خواهند برد.
منبع : سايت Articles
نوشته ای از Lithium
دی ۰۲
با استفاده از آمار می توان هر موضوع یا حادثه ای را دقیق تر بیان کرد تا افراد هم آن را بهتر درک کنند. واقعه کربلا تنها یک بار در طول تاریخ اتفاق افتاد. اما این رویداد بینظیر و مسائل قبل و بعد از آن را افراد مختلفی نقل و روایت کرده اند. به همین دلیل برخی از اطلاعات و آمار ها با همدیگر تفاوت دارد.
با استفاده از آمار می توان هر موضوع یا حادثه ای را دقیق تر بیان کرد تا افراد هم آن را بهتر درک کنند. واقعه کربلا تنها یک بار در طول تاریخ اتفاق افتاد. اما این رویداد بینظیر و مسائل قبل و بعد از آن را افراد مختلفی نقل و روایت کرده اند. به همین دلیل برخی از اطلاعات و آمار ها با همدیگر تفاوت دارد. از میان آمار های موجود، ما چهل نمونه را برای شما انتخاب کردیم.
▪ قیام حضرت امام حسین (ع) از روز خودداری از بیعت با یزید تا روز عاشورا ۱۷۵ روز طول کشید.
▪ قیام سالار شهیدان از مدینه آغاز و به کربلا ختم شد. این قیام یک هفته در مدینه، ۴ ماه و ۱۰ روز در مکه، ۲۳ روز بین راه مکه تا کربلا (از دوم محرم تا دهم محرم) به طول انجامید.
▪ از مکه تا کوفه منزل هایی وجود داشت که ما امروز به آنها کاروانسرا یا اقامتگاه میگوییم. کاروان سید الشهدا در مسیر حرکت خود از ۱۸ منزل عبور کرد.
▪ فاصله میان این منزل ها با همدیگر حدود سه فرسنگ و گاهی پنج فرسنگ بوده است.
▪ اسرای اهل بیت امام حسین(ع) از کوفه تا شام از ۱۴ منزل عبور کردند.
▪ زمانی که امام حسین (ع) در مکه حضور داشت حدود ۱۲۰۰۰ نامه از کوفه برای آن حضرت فرستاده شد که در آنها از آن امام دعوت کرده بودند تا به شهر کوفه برود و به یاری مردم آن دیار بشتابید.
▪ زمانی که فرستاده امام حسین(ع) یعنی مسلم بن عقیل به کوفه رسید، تعداد ۱۸ هزار نفر با ایشان بیعت کردند. برخی هم تعداد بیعت کنندگان را ۲۵ هزار یا ۴۰ هزارنفر عنوان کردند.
▪ در زیارت ناحیه نام ۱۷نفر از فرزندان ابیطالب به عنوان شهدا کربلا ذکر شده است.
▪ درجمع شهدای کربلا،۳ کودک ازخاندان بنی هاشم وجود دارد.
▪ از خاندان بنی هاشم درمجموع ۳۳نفر در واقعه کربلا به شهادت رسیدند. این مجموع عبارتند ازحضرت امام حسین(ع)، سه نفر فرزندان حضرت سیدالشهداء(ع)، ۹ نفر از فرزندان امام علی(ع)، چهار نفر از فرزندان امام حسن مجتبی(ع)، دوازده تن از اولاد عقیل و ۴ نفر از فرزندان جعفربن ابیطالب. البته درمنابع مختلف ۱۸و ۳۰ نفر هم ذکرشده است.
▪ غیراز سالارشهیدان و خاندان بنی هاشم، نام۸۲ نفر از شهدا نامشان در زیارت ناحیه مقدسه و برخی منابع دیگر آمده است. غیرازشهیدان نام۲۹ نفر دیگر درمنابع متأخرتر آمده است.
▪ مجموع شهدای کوفه از یاران امام حسین(ع) ۱۳۸نفر است.
▪ درمیان شهدای کربلا تعداد ۱۴غلام دیده می شود.
▪ پس از واقعه کربلا، دشمنان امام حسین، سرهای تعدادی از شهدای کربلارا از بدنهای آنان جداکرده و با خود به کوفه بردند. آنان در این واقعه سرهای ۷۸ شهید را بین خود تقسیم کردند. در این میان قیس بن اشعف، رئیس قبیله بنی کنده ۱۳ سر، شمر رئیس هوازن ۱۲ سر، قبیله بنی تمیم ۱۷ سر، قبیله مذحج ۶ سر و افراد متفرقه از قبایل دیگر۱۳ سر را همراه خود بردند.
▪ پس ازشهادت امام حسین(ع)تعداد۳۳ زخم نیزه و۳۴ ضربه شمشیرغیراز زخم های تیربر بدن مطهرآن امام به چشم می آمد. سیدالشهدا(ع) در هنگام شهادت ۵۷ سال داشت.
▪ بعدازشهادت سیدالشهدا(ع) تعداد ۱۰ نفر از دشمنان با اسب های خود بر بدن مطهر آن امام تاختند.
▪ سپاهیان کوفه با۳۳ هزارنفربه جنگ با امام حسین(ع) وارد شدند. درمرحله اول۲۲ هزار نفر شامل عمرسعد با۶۰۰۰ نفر و سنان،عروه بن قیس، شمرو شبث بن ربعی هرکدام با۴۰۰۰نفر برای نبرد آماده شدند. سپس در ادامه یزیدبن رکاب کلبی با۲ هزارنفر، حصین بن نمیربا۴۰۰۰نفر، ما زنی با۳۰۰۰نفر و نصرمازنی با۲۰۰۰نفر پا به میدان مبارزه با سالار شهیدان گذاشتند.
▪ حضرت سیدالشهدا(ع)درروز عاشورا برای ۱۰نفرمرثیه خواند و درشهادت آنان سخنانی ایراد فرمود و آنان را دعا و یا دشمنان آنان را نفرین کرد. این ده نفرعبارتند از: حضرت علی اکبر، حضرت ابوالفضل العباس، حضرت قاسم، عبدالله بن حسن، عبدالله طفل شیر خوار، مسلم بن عوسجه، حبیب بن مظاهر، حربن یزیدریاحی، زهیربن قین و جون
▪ امام حسین(ع)در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد. این دو تن مسلم بن عقیل و هانی بن عروه بودند.
▪ سیدالشهدا(ع) در واقعه کربلا بر بالین ۷نفر از شهدا یعنی مسلم بن عوسجه، حربن ریاحی، واضح رومی، جون، حضرت ابولفضل(ع)، حضرت علی اکبر و حضرت قاسم با پای پیاده رفت.
▪ در روز عاشورا دشمنان سرهای سه نفر از شهدا یعنی عبدالله بن عمیر کلبی،عمروبن جناده وعابس بن ابی شبیب شاکری را به جانب امام حسین(ع) پرتاب کردند.
▪ پیکرهای سه نفر از شهدای واقعه کربلا یعنی حضرت ابوالفضل العباس(ع)، حضرت علی اکبر و عبدالرحمن بن عمیر توسط دشمنان سنگدل قطعه قطعه شد.
▪ در واقعه کربلا ۵ کودک و نوجوان که هنوز به سن بلوغ نرسیده بودند، جام شهادت را نوشیدند. این افراد عبارتند از:
۱) عبدالله بن حسین، کودک شیر خوار امام حسین(ع)
۲) عبدالله بن حسن
۳) محمدبن ابی سعید بن عقیل
۴) قاسم بن الحسن
۵) عمروبن جناده انصاری
▪ تعداد ۵ تن از شهدای کربلا از اصحاب حضرت رسول(ص) بودند.
ـ انس بن حرث کاهلی
ـ حبیب بن مظاهر
ـ مسلم بن عوسجه
ـ هانی بن عروه
ـ عبدالله بن بقطر عمیری
▪ در رکاب سالار شهیدان ۱۵ غلام به درجه رفیع شهادت رسیدند.
ـ نصروسعد- ازغلامان امام علی(ع)
ـ منحج- غلام امام حسن مجتبی(ع)
ـ اسلم و غارب- غلامان امام حسین(ع)
ـ حرث- غلام همزه
ـ جون- غلام ابوذر غفاری
ـ رافع- غلام مسلم ازدی
ـ سعد-غلامعمرصیداوی
ـ سالم-غلام بنی المدینه
ـ سالم- غلام عبدی
ـ شوذب غلام شاکر
ـ شیب-غلام حرث جابری
ـ واضح-غلام حرث سلمانی
این چهارده نفر در کربلا به شهادت رسیدند. امام حسین (ع) غلام دیگری به نام سلمان داشت. آن حضرت او رابرای انجام مـأموریتی به بصره فرستاد که در آنجا به شهادت رسید.
▪ دو نفر از یاران امام حسین (ع) روز عاشورا به اسارت دشمن در آمده و سپس به شهادت رسیدند. این دو تن سوار بن ثمامه صیداوی هستند.
▪ چهار نفر از یاران امام حسین (ع) در کربلا پس از شهادت آن حضرت به درجه رفیع شهادت نایل آمدند. این افرادعبارتند از:
ـ سعد بن حرث و برادرش ابوالحتوف
ـ سوید بن ابی مطاع که مجروح بود
ـ محمد بن ابی سعید بن عقیل
▪ تعداد۷ نفر از شهدای کربلا در حضور پدر بزرگوارشان به شهادت رسیدند. این افراد عبارتند از: حضرت علی اکبر،عبدالله بن حسین، عمرو بن جناده، عبدالله بن یزید، عبیدالله بن یزید، مجمع بن عائذ و عبدالرحمن بن مسعود.
▪ تنها زنی که در کربلا به شهادت رسید ام وهب،همسر عبدالله بن عمیر کلبی بود.
▪ در واقعه کربلا ۵ نفر از زنان به دلایلی از خیمه ها بیرون آمده و به دشمن حمله ور شده و یا به آنها اعتراض کردند. این بانوان عبارتند از:
ـ حضرت زینب کبری(س)
ـ کنیز مسلم بن عوسجه
ـ مادر عمرو بن جناده
ـ ام وهب، همسر عبدالله کلبی
ـ مادر عبدالله کلبی
▪ حضرت علی اکبر (ع) فرزندسالار شهیدان، اولین نفر از خاندان بنیهاشم بود که در کربلا به شهادت رسید.آن حضرت به هنگام شهادت۲۷ سال داشت.
▪ در واقعه کربلا سرهای۲شهید یعنی حضرت علی اصغر (ع) وحربن یزید ریاحی از پیکر آنان جدا نشد.
پس از شهادت امام حسین (ع) ده نفر از یاران سپاه یزید وسایل آن حضرت را غارت کردند. پیراهن، زیرجامه، عمامه، کفشها، زره، انگشتر، کلاه خود و شمشیر آن امام را با خود بردند.
▪ دهم محرم سال ۶۱هجری برابر با روز جمعه بود. روز عاشورا در تاریخ معادل۲۱ مهر ماه سال ۵۹ می باشد.
▪ امام حسین (ع) هنگام شهادت ۵۷ سال داشت.حضرت علی اکبر (ع) به هنگام شهادت ۲۷ سال داشت.
▪ نام ۱۳ نفر از فرزندان ابیطالب که در حماسه عاشورا به شهادت رسیدند در زیارت ناحیه نیامده است.
▪ در روز عاشورا تعداد ۶۰ خیمه با فاصله ۲ متر از یکدیگر در صحرای کربلا بر پا شده بود.
▪ در واقعه کربلا سه نفر از شهدا یعنی جناده بن حرث، عبدالله بن عمیر کلبی ومسلم بن عوسجه همراه با خانواده های خود در این حماسه ماندگار تاریخ اسلام حضور داشتند.
▪ در واقعه عاشورا هشت مرد و پسر یعنی امام زین العابدین(ع)،امام محمد باقر(ع)، عمر بن حسین، حسن بن حسن، زید بن حسن، عمربن حسن، محمد بن عمر بن حسن و محمد بن حسین به اسارت دشمن در آمدند که در این میان تنها امام سجاد(ع) و عمربن حسن به سن بلوغ رسیده بودند.
▪ امام حسین (ع) در روز عاشورا، فرماندهی لشکر خود را به افراد مختلفی سپرده بودند. زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر مسئولیت جناح های راست و چپ لشکر را بر عهده داشتند و حضرت ابوالفضل(ع) و خود سیدالشهدا(ع) نیز قلب لشکر را هدایت می کردند.
▪ سعد نیز لشکر خود را توسط چند نفر هدایت می کرد. عمروبن حجاج و شمر، جناحهای راست وچپ لشکر را فرماندهی می کردند. عمروبن قیس و شبث بن ربعی هم سواره نظام و پیاده نظام لشکر عمر سعد را رهبری میکردند.
منبع : سايت Articles
نوشته ای از Lithium
دی ۰۲
عمر دنیا و زمین و انبساط آن (بیگ بنگ) - سیاه چاله ها و ستاره های نوترونی همگی گوشه ای از معجزات قرآن است!
● نسبت عمر دنیا به عمر زمین:
سوره ی ۵۰ (ق): آیه ی ۳۸:
“ما آسمان ها و زمین و آنچه در میان آنهاست در شش روز آفریدیم و هیچ گونه رنج و سختی ای به ما نرسید”
سوره ی ۴۱ (فصلت): آیه ی ۹:
“بگو: آیا شما به آن کس که زمین را در دو روز آفرید کافر هستید و برای او همانندهایی قرار می دهید؟ او پروردگار جهانیان است!”
امروزه دانشمندان با توجه به شواهد موجود عمر زمین را ۴.۵ میلیارد سال پیش بینی می کنند.
این در حالی است که عمر دنیا ۱۳.۵ میلیارد سال برآورد شده است.
در قرآن آمده که زمین در دو روز و دنیا در شش روز خلق شد. (عمر دنیا ۳ برابر عمر زمین است).
اگر این موضوع را با شواهد عینی امروز مقایسه کنیم هیچ کمبودی دیده نمی شود!
عمر دنیا (۱۳.۵ میلیارد سال) را بر عمر زمین (۴.۵ میلیارد سال) تقسیم کنید.
جواب ۳ بدست می آید.
این بدان معناست که علم امروز نیز به این مسئله رسیده که عمر دنیا ۳ برابر عمر زمین است!
● سیاه چاله ها و ستاره های نوترونی:
سوره ی ۸۶ (طارق): آیات ۱ تا ۳:
“سوگند به آسمان و کوبنده ی شب! و تو نمی دانی کوبنده ی شب چیست. همان ستاره ی ثاقب است!”
در عربی “ثقب” به معنای چاله و “ثاقب” به معنای چیزی است که چاله را ایجاد می کند.
نسبیت عام پیش بینی می کند که سیاه چاله ها از ستاره های نوترونی بوجود می آیند. ستاره های نوترونی اکثرا قابل رویت نیستند و تنها با امواج رادیویی (پالس ها) رصد می شوند.امواج دریافتی از این ستاره ها طوری به نظر می رسد که کسی به جایی می کوبد! (ستاره ی کوبنده).
باور ندارید؟ گوش کنید!
قرآن در آسمان ستاره ای کوبنده را معرفی می کند که ثاقب است. (چاله ایجاد می کند).
کلام واضح قرآن در این مورد جایی برای شک نمی گذارد
● بیگ بنگ – بیگ کرانچ و انبساط دنیا:
سوره ی ۵۵ (الرحمن): آیه ی ۳۷:
“آسمان ها روزی دوباره شکاف برمی دارند و مانند گل سرخی باز می شوند!”
سوره ی ۵۱ (الذاریات): آیه ی ۴۷:
“و ما آسمان ها را با قدرت خود بنا کردیم و همواره آن را وسعت می بخشیم!”
سوره ی ۲۱ (الانبیا): آیه ی ۱۰۴:
“در آن روز که آسمان را چون طوماری در هم می پیچیم هماگونه که آفرینش را آغاز کردیم آنرا باز می گردانیم. این وعده ای است که بر ماست و قطعا آنرا انجام می دهیم!
با بیان تئوری بیگ بنگ دانشمندان همواره در صدد گسترش آن بوده اند.مدتی بعد به کمک تحقیقات عده ای از دانشمندان مشخص شد که علاوه بر بیگ بنگ پدیده ای به نام بیگ کرانچ هم باید وجود داشته باشد. و همانطور که دنیا باز شده روزی به همان نقطه ی آغاز جمع می شود. (انا لله و انا الیه راجعون).قرآن این موضوع را در ابتدا به باز شدن یک غنچه ی گل رز تشبیه می کند(تصویر ۲) و بیان می دارد که با قدرت بی انتهای خویش در حال گسترش (انبساط) دنیا است!و روزی همانطور که این دنیا را باز کرد دوباره مانند طوماری آنرا در هم خواهد پیچید. (بیگ کرانچ).و این سخن حقیقت است!
منبع : سايت Articles
نوشته ای از Lithium